theme wordpress
معماری مدرن

بررسی و شناخت معماری مدرن (نوین)

معماری مدرن (نوین)

امروزه برخی از نویسندگانی که به این موضوع می‌پردازند، حتی مدعی‌اند که جنبش نوین، حکم گونه‌ای «کلاف سردرگم» را دارد؛ آنان بر این باورند که معماران مدرن در عالم واقع، «ایدیولوژی» مشترکی نداشتند و به طریق اولی معماری مدرن نمی‌توانست اصولاً وجود داشته باشد. جنبش مدرن بی‌تردید مبنا و جهت‌گیری ویژه خود را داشته‌است، و تنها آن دم که این به درستی درک گردد، امکان رسیدن به ارزیابی منصفانه‌ای از پیامدهای آن، و از جمله کوشش‌های پست مدرن اخیر، فراهم می‌آید. به این طریق می‌توان به نقطه عزیمتی برای جست و جو و پیگیری معماری‌ مردم سالار در عصری که در آن به سر می‌بریم، دست یافت.
هدف کلی معماری مدرن این است که برای انسان محل سکونتی جدید ایجاد کند. این سکونتگاه جدید باید نیاز به شناسایی را برآورده سازد و بدین ترتیب تجلی «رابطه دوستانه» جدید بین انسان و محیط زیست او باشد. لوکوربوزیه در سال ۱۹۲۳ نوشت: «مسئله خانه، مسئله عصر است.»، «تعادل اجتماع به این مسئله بستگی دارد. معماری، در این دوره نوسازی، نخستین وظیفه‌اش تجدید نظر در ارزش‌ها و عناصر تشکیل دهنده خانه‌است.»

نخستین آگهی (اعلامیه) مهم بین‌المللی معماری نوین، وایسنهوف در اشتوتگارت –۱۹۲۷- در واقع نمایشگاهی با عنوان «سکونتگاه» بود. جنبش مدرن با در نظر گرفتن سکونتگاه به عنوان نقطه عطف، سلسله مراتب سنتی کارهای ساختمانی را دگرگون کرد. کلیسا و قصر، به عنوان مهم‌ترین کارهای گذشته، اهمیت خود رااز دست دادند، و از آن زمان به بعد موسسات عمومی دولتی، «توسعه» خانه را مورد توجه قرار دادند. به موجب همین امر نوعی نگرش دموکراتیک جدید، بر پایهٔ ساختار دنیای نوین پدید آمد.

بارها پیشگامان معماری مدرن تازگی جهان مدرن را یادآور شدند، و تأکید کردند که اکنون معماری نمی‌تواند با فرم‌های گذشته به کار رود. در این باره، شعار لوکوربوزیه بسیار شناخته شده‌است: «عصر مهمی آغاز شده‌است. روحیه جدیدی به وجود آمده… سنت‌ها و رسوم باعث سرکوب معماری شده‌اند. «سبک‌ها» دروغ اند… عصر متعلق به ما، و سبک متعلق به آن، روز به روز معین می‌شوند.» و میس ون دروهه می‌افزاید:«نه دیروز، نه فردا، بلکه فرم را تنها در همین اامروز می‌توان معین ساخت.» این عقیده که بیان شد بی‌توجه به عقاید سیاسی بود، گرچه هر دو با نگرشی ریشه‌ای با یکدیگر پیش می‌رفتند. هانس مه یر مارکسیست در مقاله‌ای با عنوان «دنیای نوین» نوشت: «هر عصری فرم جدید خود را می‌طلبد. هدف ماست که به دنیای جدید، شکلی جدید با معانی امروز بدهیم. اما دانش ما از گذشته باری است که بردوش ما سنگینی می‌کند…» نتیجه آنکه، معماری باید از نو دست به‌کار شود «انگار هرگز پیش از این نبوده‌است»، و این هدفی است که پیش از این درباره آغاز قرن مطرح نشده بود.

در گذشته تصور فضا و فرم همچون نگاره‌هایی یکپارچه می‌نمودند که همزمان دارای ویژگی‌های بنیادی(کلی) و محلی (تفصیلی) بودند. چنین انگاره‌هایی عبارت‌ بودند از ستون، طاق، ستنوری، برج، هرم، و سقف گنبدی. لوکوربوزیه با درک این موضوع معماری را به عنوان «بازی استادانه، درست و شکوهمند حجم‌هایی که در پرتو نور گرد یکدیگر می‌آیند… و بدین ترتیب مکعب، مخروط، کره، استوانه، و هرم فرم‌های بسیار مهمی‌اند…» تعریف می‌کند

معماری مدرن : عوامل متعددی مانند خرد گرایی وتوسعه علم وتوسعه فلسفه وبه ویژه گسترش تکنولوژی موجب تکوین مدرنیسم شد .استفاده از مظاهر تکنولوژی از جمله کاربرد فلز در ساختمان سازی شروع شد. نیاز به استفاده از سازه های فلزی و کاربرد شیشه در ساختمان های شیکاگو و تکوین مکتب شیکاگو در۱۸۷۱ و ساخت برج ایفل زمینه ای مناسب را برای استفاده از مصالح جدید فراهم کرد. بعد از جنگ جهانی نیاز به احداث ساختمان هایی با استفاده از معماری مدرن شکل گرفت میس وندرو ولوکوربوزیه از معماران مشهور دوران متعالی بودند. لوکوربوزیه اصول پنجگانه ای مانند مرتفع سازی وباغ روی بام وپلان ازاد وکاربرد پنجره کشیده ونمای ازاد واستفاده از سقف کنسول را از اصول معماری مدرن می دانست. به تدریج توجه به طبیعت در اثار معماری ونیز توجه به تندیس گرایی در کارهای لوکوربوزیه و رایت موجب تنوع یافتن احجام مدرن ساده شد.از اواسط قرن بیستم در مورد اصول معماری مدرن شک پدید آمد وعده ای به سادگی بسیاری از اثار مدرن وعده ای به بی توجهی ان به فرهنگ وتاریخ انتقاد کردند .انتقاد از مدرنیسم در دهه ۶۰ قرن بیستم فزونی یافت ودر ادامه ان پست مدرنیسم پدید امد . ساختار گرایی (کانستراکتیویسم) در اوایل قرن بیستم شکل گرفت ومدتی مورد توجه برخی از هنرمندان بود ولی بعد از ان مورد انقاد قرار گرفت وسبک جدیدی به نام دیکانستراکشن پدید آمد. گسترش تکنولوژی موجب شکل گیری مکتب دیگری با عنوان های تک و سپس کاربرد تکنولوژی همراه با توجه به زیست مدرن باعث پدیدامدن اکوتک شد .هندسه فراکتال وفولد از دیگر گرایش های پدید امده در معماری غرب به شمار می ایند. با شکل گیری برخی از اندیشه ها وابداعات سبک های جدیدی به وجود می آیند که همه نظریه ها جنبه عمومی پیدا نمی کند.اما آنچه در ایران ودر برخی از کشورها روی می دهد غالبا به سبب عدم شناخت عمیق و تحلیلی به شکل نوعی تقلید است وتجربه نشان داده است که از اوایل چهار ده شمسی تا کنون در زمینه طراحی معماری کمتر موفق به نظریه پردازی هایی شده ایم که مورد استقبال جامعه حرفه ای قرار گیرد. در این مقاله سعی می شود که به بررسی انواع سبک ها در غرب در صد سال گذشته بپردازیم و مروری اجمالی به انواع سبک ها ومعماران موفق در این سبک ها واثار ان ها داشته باشیم. ودر اخر به بررسی روند ونتیجه این سبک ها در ایران داشته باشیم. ۱-۱ مدرنیته: جهان مدرن در مقابل دنیای کهن منظر ودیدی متفاوت از هستی دارد .و باور به ان دارد که عقل جای تفکرات ذهنی دوره قرون وسطا را می گیرد .مدرنیته وضعیت وحالتی است که در تاریخ اتفاق افتاده است .ونوعی نگرش به هستی وزندگی است ولی مدرنیسم ایدئولوژی و بنا به رویکردی فهم مدرنیته از خودش است. اکثر معماران معتقد هستند که اغاز عصر مدرن با پیدایش انسان گرایی وخرد گرایی در قرن ۱۵ در شمال ایتالیا شروع شد. عواملی مثل رنسانس ودین گرایی و علم مداری وانقلاب صنعتی به این روند شتاب داد. اولین ساختمان مدرن در اواخر قرن ۱۸ ساخته شد. از جمله این ساختمان ها می توان به نمایشگاه بین المللی در های پارک لندن ویا ساختمان قصر بلورین توسط جوزف پاکستن اشاره نمود .می توان گفت که این ساختمان اولین اثر معماری با مصالح کاملا مدرن یعنی آهن وشیشه بود. نمایشگاه دیگری در شهر پاریس به منا سبت یکصدمین سال انقلاب کبیر فرانسه بر گزار شد دو بنای مهم به نام های برج ایفل وتالار بزرگ ماشین در این نمایشگاه جلب توجه می کرد. ساختمان تالار ماشین نیز در نوع خود بی نظیر بود . این ساختمان با تمامی مصالح جدید یعنی شیشه وفولاد ساخته شده بود .دهانه وسط این بنا با خرپای ۱۱۵متر پوشیده شده بود که خود یک رکورد در ساختمان سازی بود .مهندس معمار این ساختمان فردیناند دوترت بود. ۲-۱:معماری مدرن اولیه: شروع معماری مدرن به صورت مدون و با استفاده از اندیشه مدرن از اواخر قرن ۱۹ میلادی بود وخاستگاه این معماری در امریکا در شهر شیکاگو ودر اروپا در شهر های پاریس وبرلین بود .دوره معماری مدرن اولیه از نیمه دهه ۱۸۸۰تا اوایل جنگ جهانی اول یعنی سال ۱۹۱۴ بود. مکتب شیکاگو: شیکاگو در اواخر قرن ۱۹ مرکز خطوط راه اهن وارتباط شرق وغرب امریکا بود . در طی دو دهه اخر قرن نوزدهم اولین نمونه های ساختمان های مدرن به دور از هر گونه تاریخ گرایی و تزیینات در شیکاگو ساخته شد .ساختمان های این دوره بلند مرتبه با اسکلت فولادی بود . اولین مهندس مطرح در این دوره ویلیام لی برون جنی بود .جنی ساختمان بیمه را بین سال های ۵-۱۸۳۳ ساخت .بعد از او شرکت ها وافراد دیگری مثل شرکت برنهم وروت ساختمان شانزده طبقه بلوک مانودناک را بین سال های ۹۱-۱۸۸۹ ساختند.دیوار این برج دیوار باربر وسازه ان فلزی بود .این برج فاقد هر گونه تزیینات بود.بعد از این شرکت ها شرکت د یگری به نام ادلر وسالیوان دیگر شرکت های مهم این مکتب بود لمیی معروف ترین معمار این سبک به شمار می رفت . او برای اولین بار شعار” فرم تابع عملکرد” را که از شعارهای محوری معماری مدرن بود مطرح کرد .او علاقه زیادی به تزیینات نداشت و هر گونه تزیینات رادر ساختمان رد می کرد. روش های طراحی واجرایی واصول نظری این معماران به نام مکتب شیکاگو شهرت یافت ومی توان ان را اصول اولیه معماری مدرن محسوب کرد که مهمترین این اصول عبارتند از: الف)استفاده از اسکلت فولادی ب)نمایش ساختار در بنا ج)عدم تقلید از سبک های گذشته د)استفاده اندک از تزیینات و)استفاده از پنجره های عریض نمایش گاه بین المللی کلمبیا ضربه سختی به مکتب شیکاگو وارد کرد ودوره افول این مکتب فرا رسید.اگر چه عمر این مکتب از دو دهه فراتر نرفت ولی از چند جهت این مکتب حایز اهمیت بود اول ان که پیشرفت تکنولوژی واستفاده از تکنیک ها ومصالح جدید مانند اسکلت فلزی وشیشه وتاسیسات مرکزی واسانسور عرصه جدیدی در معماری ایجاب کرد. دوم ان که در احداث این ساختمان ها از فولاد استفاده شد و فولاد جای چدن را گرفت . سوم ان که این اولین سبک در معماری با گستره جهانی بود که در امریکا شروع شد و معماران امریکایی معماران اروپایی را تحت تاثیر خود گذاشتند. به تحقیق باید اذعان نمود که برج سازی به شیوه مدرن چه ازجهت ساختار وچه ازجهت نما شاخصه معماری مدرن است واز مکتب شیکاگو الهام گرفته شده است. مکتب هنر نو: هنر نو نام سبکی در اروپا بود که ابتدا در هنرهای داخلی ومعماری داخلی شروع به فعالیت کرد وسپس با الهام از گذشته واستفاده از مصالح مدرن مانند فولاد وبتن ساختمان هایی با تزیینات فرم های طبیعی وگیاهی شکل دادند. زمینه های فکری این سبک را می توان در سبک هنرها وصنایع دستی در قرن نوزدهم در انگلستان یافت. این سبک در انگلستان به نام سبک مدرن و در فرانسه به نام هنر نو ودر المان به نام سبک جوان ودر اتریش به نام سبک جدایی نام گرفت. از اصول فکری پیروان این مکتب می توان به موارد زیر اشاره کرد: الف) انتقاد وجدایی از مکتب های تقلیدی ب) جدایی از گذشته ج) ابداع فرم های جدید د) هنر مناسب زمان ه) استفاده از فلز برای اسکلت ونما و) استفاده از تز ئیینات وفرم های طبیعی ویکتور ارتا اولین معمار در این سبک به شمار می اید. در خانه تاسل در برکسل ارتا نه تنها ستون ها را به نمایش می گذارد بلکه فرم انها را به صورت ساقی گیاهی در می آورد . هکتور گیومارد معمار نامی این سبک در فرانسه بود وی باالهام از ارتا سردری های مترو پاریس را با اهن وچدن به شکلی نوظهور وخمیده دراورد. چارلز رنه مکنتاش در انگلستان معمار معروف این سبک تلقی می شد ودر اتریش دو معمار به نام های جوزف الریش وجوزف هافمان روش جدیدی برای سبک معماری خود مستقل از گذشته ارائه دادند و با بیان این که هر چیزی که عملکرد ی نیست زیبا نمی باشد گامی بزرگ در این سبک گذاشتند.باید توجه داشت که این مکتب در اوج اقتدار سبک های تاریخ گرایی همچمون نئوکلاسیک ورومانتیک در اروپا ظاهر شد . کار شایان اگوست تبدیل بتن مسلح به یک نوع مصالح معماری بود که در تئاتر شانزلیزه این کار خود نمایی می کند. به نحوی که بتن نه تنها به عنوان مصالح به کاررفته است بلکه جزیی از نما محسوب میشود. در ایران بهترین نمونه ها ی هنر نو را می توان در ساختمان های طراحی شده توسط وارطان اوانسیان معمار ارمنی تبار دردوره پهلوی اول ودوم در تهران مشاهده کرد. جنبش فوتوریسم : این جنبش در ایتالیا وبعد از جنگ جهانی اول ظهور کرد وپدید اورندگان این جنبش خواستار جهانی بودند که یکسره خود را با شرایط جدید به وجود امده در اثر انقلاب صنعتی وظهور تکنولوژی جدید تطبیق دهد وان چه را که مربوط به جهان قبل از صنعت مدرن است از تاریخ حذف کنند . بنیان گذار این سبک فیلیپوتوماسو بود وتاکید بیشتر اواین بود که زیبایی جهان توسط زیبایی جدیدی به نام “سرعت” غنای فزون تری یافته است. این جنیش نسبتا عمر کوتاهی داشت و شروع جنگ جهانی اول اغازی بود بر پایان این جنبش که می خواست در تاریخ معماری تحولی جدید ایجاد کند.هیچ ساختمان مهمی به این سبک ساخته نشد.مطالب نظری معماری فوتوریسم همچون توجه به علم وتکنولوژی وجهان اینده وگسست از گذشته وبلند مرتبه سازی همه از مواردی بودند که بعد ها تاثیر بسیاری برافکار وطرح های معماران مدرن متعالی همچون کوربوزیه وگروپیوس وهمچنین سبک هایی چون کانستراکتیوسم وهای –تک گذاشتند. ۳-۱) معماری مدرن متعالی معماری مدرن متعالی ویا به اصطلاح اوج معماری مدرن در بین دو جنگ جهانی اول ودوم یعنی دردههای ۲۰و۳۰میلادی در اروپا ودر امریکا مطرح شد.یکی از موضوعات کلیدی وبسیار مهم در دوره متعالی مسئله صنعت وتولیدات صنعتی بود. وتمامی معماران متعالی در این دوره به نوعی با مسئله تکنولوژی در گیر بودند.از پیشگامان این دوره که سعی درقطع کردن وابستگی های معماری مدرن به گذشته بودند می توان به والتر گروپیوس وکوربوزیه اشاره ای کرد. کانستراکتیویسم: معماری کانستراکتیوسم به لحاظ مباحث نظری وساختمان های طراحی شده توسط معماران ان یکی از سبک های مهم برای تبیین اصول ساختمان های مدرن در بین دوجنگ جهانی بود.خاستگاه این معماری شوروی بود .یکی از اولین ساختمان های این سبک که نماد این سبک به حساب میاید ماکت بنای یادبود بین الملل سوم است که توسط ولاذیمیر تاتلین طراحی شد.این بنای مارپیچ حلزونی شکل به ارتفاع ۳۹۰متر نمایشی بود از اعتقاد سوسیالیسم بر روند تکاملی تاریخ به صورتی که تاریخ خود را تکرارمی کند به طوری که هر تکرار از مرحله ای بالاتر وفراتر از مرحله قبل است ودر نهایت تکامل تاریخ به سوسیالیسم وکمونیسم منتهی میشود.از وسط این برج فولادی مر تفع ساختمان شیشهای پارلمان اویزان است الکساندر وسنین یکی از نظریه پردازان ومعماران مهم این سبک به شمار میرود طرح ساختمان روزنامه پراودا اثر این معمار است.کانستراکتیویست ها خواستار دگرگونی بنیادین در روشهای ساخت وساز سنتی وبه طور کل نگرش جدید نسبت به هنروزیبایی بودند. یکی از اولین شعارهای ان ها در اوایل دهه ۱۹۲۰ چنین بود:”مرگ بر هنر زنده باد تکنولوژی زنده باد تکنسین های کانستراکتیویست. از اواخر دهه ۱۹۲۰ این سبک بر کشورهای غربی تاثیر گذارد و در فرانسه وهلند وسوییس و انگلستان نمونه هایی از ساختمان ها به این سبک اجرا شد.ساختمان های هانزمایر و الترگروپیوس در المان که با اسکلت فلزی وپوسته شیشیه ای ساخته شده بودند شباهت زیادی به کارهای کانستراکتیویست ها دارد .در امریکا در فیلاد دلفیا طرح ساختمان انجمن وجوه پس انداز تحت تاثیر معماری کانستراکتیویسم بوده است.از اوایل دهه سی معماری کانستراکتیوسم رو به افول گذارد. وبه جای ان مجددا رجعت به گذشته وتاریخ گرایی وبالاخص سبک نئوکلاسیک در شوروی مورد توجه قرار گرفت. لوکوربوزیه: بهترین مصالح ساختمانی مدرن یعنی بتن وبه نهایت زیبایی رسیدن ان در معماری مورد استقبال قرار گرفت و کارهای وی مورد استقبال جهانی قرار گرفت. کوربوزیه شهر های اینده را شهرهایی تجسم نموده که از اسمان خراش های عظیم ومرتفع تشکیل شده است .در هر یک از اسمان خراشهای چند عمل کردی حدود چند صد هزار نفر زندگی وکار خواهند کرد در این ساختمان ها اپارتمانهای مسکونی وادارات وفروش گاه ها در یک محله بسیار بزرگ فراهم است و اهالی این ساختمان ها به دور از سر وصدا بوده و به جای ان از افتاب ومناظر زیبا استفاده می کنند.بر اساس این نظریه دوشهر مهم در دهه پنجاه میلادی طراحی واجرا شد. یکی شهر چندیگار در هند بود که توسط خود لوکوبوزیه طراحی شد ودیگری شهر برازیلیا در برزیل بود که توسط لوچیو کوستا به عنوان پایتخت جدید طراحی گردید. در زمینه معماری کور بوزیه خانه را به عنوان ماشینی برای زندگی عنوان کرد.همان گونه که اتومبیل ماشینی برای حرکت است .وی پنج اصل رادر ساختمان های مدرن معرفی کرد که عبارتند از: الف : ستون ها ساختمان ها را از روی زمین بلند می کنند ب: بام مسطح وباغ روی بام ج: پلان ازاد د: پنجره های طویل و سرتاسری ه: نمای ازاد و کف ها و دیواره ها بصورت کنسول . کوربوزیه عقاید مطرح شده خود را در مورد معماری در طرح ویلای ساووا در پواسی در شمال پاریس به نمایش گذارد .وی تکنولوژی را به عنوان منبع الهام معماری مدرن وپنج اصل ساختمان مدرن را به صورتی هنرمندانه وشاعرانه در این ماشین زیستی پیاده کرد .عملکرد های این ساختمان که همچون ماشینی بی الایش در وسط و مسلط بر محیط اطراف قرار دارد فراهم نمودن شرایط اسایش برای انسان است. خانه ماشینی است برای زندگی (ایده اصلی کور بوزیه) معماری ارگانیک: بینش معماری ارگانیک ریشه در فلسفه رمانتیک دارد .رمانتیسم یک جنبش فلسفی وهنری وادبی است که در اواخر قرن هیجده ونوزده میلادی در شمال غرب اروپا شکل گرفت وبه سایر مناطق اروپا وامریکا سرایت کرد.این جنبش واکنشی در مقلبل خرد گرایی عقل مدرن بود . فرد ریش ویلهم شیلینگ که یکی از بنیان گذاران مهم فلسفه رمانتیک محسوب میشود معتقد بود که طبیعت جزیی از خود انسان است وبین انسان وطبیعت جدایی نیست. معماری ارگانیک در امریکا در قرن ۱۹ توسط فرانک فرنس ولویی سالیوان شکل گرفت اوج شکوفایی این نظریه را می توان در نیمه قرن اول بیستم در نوشتارهای فرانک مشاهده کرد. سالیوان که خود از پایه گذاران سبک مکتب شیکاگو ومعماری مدرن در امریکا بود اعتقاد زیادی به فرم های طبیعی وسبک ارگانیک داشت .سالیوان به روشی معتقد بود که مشابه پروسه به وجود امدن در طبیعت بود.او برای اولین بار اصطلاح” فرم تابع عملکرد” را بیان نمود وچنین عنوان کرد که بعد از مشاهده مستمر پروسه طبیعی به این نتیجه رسیدم که که فرم تابع عملکرد است یعنی سالیوان فرم تابع عملکرد را در پروسه رشد وحرکت طبیعی می دید. از مشخصه های بارز این ساختمان می توان به پنجره های سرتاسری وکنسول نمودن بام ونشان دادن مصالح در ساختمان اشاره کرد .ازجمله شاخص ترین نمونه های این ساختمان ها باید از خانه روبی در حومه شیکاگو نام برد.در اوایل قرن بیسم به تدریج ایده های رایت در ساختمان هایش شکل می گرفت .اگرچه رایت با تکنولوژی مدرن مخالفتی نداشت ولی تکنولوژی را وسیله ای برای رسیدن به یک معماری والاتر که از نطر وی همانا معماری ارگانیک بود میدانست وی در معماری ارگانیک نه عبارت را مشخص کرده بود: الف) طبیعت: درختان وابرها فقط شامل بیرون نمی شدند بلکه شامل داخل بنا نیز می شد . ب) ارگانیک: به معنای همگونی و تلفیق اجزا نسبت به کل وکل نسبت به اجزا است. ج) شکل تابع عمل کرد: عمل کرد صرف صحیح نمی باشد بلکه تلفیق فرم وعملکرد واستفاده از ابداع وقدرت تفکر انسان در رابطه با عمل کرد ضروری است.فرم وعمل کرد یکی است. د) لطافت : تفکر وتخیل انسان باید مصالح وسازه سخت ساختمان را به صورت فرم های دل پذیر وانسانی شکل دهد . مکانیک ساختمان باید در اختیار انسان باشد ونه بالعکس. ه) سنت: تبیعت ونه تقلید از سنت اساس تفکر معماری ارگانیک است. و) تزیینات: بخش جدایی نا پذیر با معماری است رابطه معماری با تزیینات مثل گل ها به شاخه های بوته می باشد. ز) روح: چیزی نیست که به ساختمان القا شود بلکه در درون ان باید وجود داشته باشد. ح) بعد سوم : برخلاف اعتقاد عمومی بعد عرض نیست بلکه ضخامت وعمق است. ط) فضا: عنصری است که باید دائما در حال گسترش باشد . شاهکار معماری ارگانیک و رایت را می توان در خانه ابشار در ایالت پنسیلوانیا در امریکا دید. رایت معتقد بود که ماهیت ساختمان باید نشان داده شود به گونه ای که شیشه به عنوان شیشه وسنگ به عنوان سنگ به کار رود. هرچند که معماری ارگانیک بر خلاف کارهای کوربوزیه صورتی جهانی نیافت ولی با این حال پیروانی در سایر کشورها پیدا کرد.در ایران نیز می توان در کارهای مهندس هوشنگ جسیحون وپارک جمشیدیه معماری ارگانیک را مشاهده کرد. خانه ابشار (تلفیق معماری وطبیعت) ۴-۱) معماری مدرن متاخر: رایت در این دوره به عنوان معروف ترین معمار امریکا شناخته می شد وکوربوزیه به عنوان استاد مسلم معماری مدرن از عقاید خود در معماری فاصله گرفت و معماران دیگری هم به این جمع اضافه شدند . معمار دیگری به نام رودولف با طراحی دانشکده معماری ییل در امریکا بهترین نمونه ازاین سبک را نشان داد . در این ساختمان نمای نمایان بتن شیار داده شده بود تا زبری ان وضوح بیشتری داشته باشد.در این دوره شهر دیگری به نام برازیلیا به عنوان پایتخت جدید در کشور برزیل توسط لوچیو کوستا طراحی شد. معمار دیگر برزیلی اسکار بود که بسیاری از ساختمان های مدرن این شهر را طراحی کرد این شهر نیز مانند عقاید کوربوزیه طراحی شد. شهر همانند یک هواپیما طراحی شده بود که در وسط ان بخش اداری ودر بال ها محلات مسکونی قرار داشت . اگرچه در این شهر اسمان خراش صد هزار نفره وجود نداشت ولی ساختمان های مکعبی با فاصله های زیاد تبلوری واضح از ایده کوربوزیه بود . در ایران شهرک اکباتان در تهران مثال بسیار خوبی از شهر سازی بر اساس عقاید کوربوزیه بود. میس ونده رو دیگر معمار صاحب نام مدرن تا پایان عمر بسیار فعال بود . او ساختمان های مکعب شکل خود را با استفاده از شیشه وفولاد طراحی می کرد ودر کارهای او منحنی الخط وجود نداشت وهمه طراحی ها بااستفاده از خطوط عمودی وزوایای نود درجه طراحی می شد. از معماران دیگر این دوره می توان به فیلیپ جانسون وای ام پی اشاره کرد . در اخر باید اشاره کرد که معماری مدرن نقطه عطفی در تاریخ معماری جهان بود زیرا برای اولین بار نگرش از سنت وگذشته به عنوان منبع الهام معماری تغییر جهت داد وپیشرفت به عنوان موضوع وهدف اصلی معماری مطرح شد.

ریشه های معماری مدرن

تأمین سکونتگاه جدید برای بشر، چیزی فراتر از برپایی خانه‌های مدرن است. انسان تنها در خانه‌اش «سکنی نمی گزیند»؛ او در کنار همشهری‌هایش در مؤسسات عمومی و فضاهای شهری نیز زندگی می‌کند. از این رو برای تجربه تعلق و مشارکت، شناسایی وسیع و گسترده امری ضروری است. هدف از این شناسایی ویژگی مکان است، که با ساختارهای طبیعی و همچنین مصنوعی تعیین می‌شود. بنابراین هدف غایی معماری، خلق و محافظت از مکان است. بگذارید تکرار کنم که مکان می‌تواند به عنوان سنتز سازماندی فضایی درک شود و فرم ساخته شده (به طور قیاسی، سکونتگاه، سنتز تشخیص موقعیت و شناسایی است)، و معنای آن با زبان معماری یا سنت نشان داده می‌شود. همچنین می‌توان اضافه کرد که معماری تنها مسئله چگونه و چه نیست، بلکه مسئله کجا نیز هست.

بنابراین، مسئله نهایی ما این است که معماری در خلق مکان‌های رضایت‌بخش برای شیوه جدید زندگی موفق بوده است. با وجود این ، مکان مدرن مکانی است که هویت خاص خود را دارد. البته در عین حال، مکان باید دارای نوعی آشکارگی یا فراخی واقعی باشد که حضور همزمان «مکانهای بیشمار» را نشان دهد. گفتیم که برخی از ابزارهای لازم برای حل این مسئله ، یعنی تصور جدید از فضا و فرم، قوام گرفته بودند. همچنین خاطر نشان کردیم که این ابزارها برای حل آن وظایف ساختمان که مکان مصنوعی تعیین می‌کرد، مورد استفاده قرار گرفتند. دست آخر این واقعیت را یادآوری کردیم که جنبش مدرن مدت‌ها پیش نیاز به عظمت و منطقه گرایی جدید، یعنی نیاز به فرم‌های نمادین جدید، را تشخیص داد. اینجا شرایط لازم برای خلق مکان‌های معاصر وجود دارند، و در این میان می‌توان به تلاش‌های بسیار چشمگیر برای حل ملموس این مسئله نیز اشاره کرد. در فصول بعد، درباره «چگونه» و «چه» و «کجا» ی معماری مدرن به تفصیل بحث خواهد شد؛ و نقاط ضعف و دستاوردهای ممکن آن نیز خاطر نشان خواهد گردید.

اما پیش از ادامه بررسی‌ها، اشاره به برخی مخاطرات که رشد این سنت جدید را مانع شدند، اجتناب‌ناپذیر می‌نماید. به طور کلی آنها پیامد اعتقاد یک بعدی در منطق و دودستگی تفکر و احساسی بودند که ریشه در عصر روشنگری داشت. ظاهراً معماری مدرن قرار نبود به عنوان شقی از فن‌آوری عقلانی عمل کند، بلکه می‌بایست به عنوان مکمل آن در نظر گرفته می‌د. پیشگامان، جهان جدید را قبول داشتند، اما می‌خواستند بعد هنری آن را که در مرحله ابتدایی آن به فراموشی سپرده شده بود، به آن بازگردانند. برج ایفل تجلی شکوهمند این هدف است. گرچه پیشگامان در کارهای خاص خود موفق بودند،اما شیوه‌هایی را به کار بردند که بی‌نقص نبود. اثر هنری هرگز نتیجه تحلیل منطقی نیست و نمی‌تواند به عنوان آینده‌ای از «شیوه بیان» انتزاعی درک شود. اثر هنری همیشه بر نگرش یا «انگاره» ای کلی استوار است که به تجمیع عناصری که به طور منطقی تعلقی به یکدیگر ندارند می‌پردازد. هنر اساساً غیرمنطقی است و نمی‌توان آن را با اصطلاحات علمی توصیف کرد. بسیاری از معماران مدرن نما، با انتقال روش‌های علوم طبیعی به معماری، بعد هنری آن را از بین بردند، و زمینه کارشان را به طراحی صرف و ساخت تقلیل دادند. این تقلیل به طور کلی دو جهت متفاوت را در بر می‌گرفت: یکی از اینها ریشه در اتم گرایی تفکیک ناپذیر از عل تحلیلی داشت. و دیگری از باور علمی به سیستم‌های سامان بخش ناشی می‌شد. در نتیجه معماری مدرن با گسترش زیاد به جلوه‌های نواکسپرسیونیستی یا فرمالیسم نوعقلانی سخت تنزل کرد در هر دو مورد نگرش جدید از دست می‌رود و معماری دشمن زندگی معاصر می‌شود.

نقاشانی مانند کلی و کاندینسکی خیلی پیش از این رویکردی پدیدار شناسانه به مسائل هنر تصویری را مطرح ساختد، و برخی معماران آن پیشنهاد را دنبال کردند. پدیدار شناسی در فلسفه برای امکان بازگشت به «خود اشیاء» از طریق توصیف‌هایی که «شیء بودگی» آنها را نشان می‌دهد. عمل می کند. در برخی موارد، انسان تلاش کرده است که با مشکلات محیط زیست و مکان به طور جدی برخورد کند، و مکانمندی را به عنوان یکی از ساختارهای اساسی «هستی ما در این جهان» توصیف کند. بدین ترتیب مکان  به مثابه «شیء» در مفهوم اصلی واژگانی آن درک می‌شود و این به منزله نوعی «گردهمایی» است که «انسان را با جهان  رو در رو می‌کند.» بنابراین مفهوم مکان عبارت است از جهانی که مکان به وجود می‌آورد. هر جهان، کلی و در عین حال وابسته به شرایط است، و معماری باید این واقعیت را از طریق تعابیر تازه از حال و هوای ویژه هر مکان (geniuse loci)  بیان کند. ظاهراً سبک‌ها در ساختارهای اصلی ریشه دارند، و نماینده مجموعه‌ای از انتخابهای ویژه‌اند. بدین ترتیب گرچه اساس کلی سبک‌ها به آنها ارزش ابدی می‌بخشد، اما به طور کلی سبک‌ها منحصر به فردند. هر چند جهان آزاد نمی‌تواند از سیستم‌های بسته‌ای از این نوع استفاده کند اما در این میان به «پلان آزاد» و «فرم‌های آزاد» نیاز است. معماری برای به وجود آوردن این امکان  باید به سرچشمه‌هایی رجوع کند که در زبان‌های متفاوت فرم مشترک‌اند. جنبش مدرن از این مسئله آگاه بود، اما نظریه پردازی‌اش در این باره در تنگنای «علمی» گرفتار شد. پدیدار شناسی به این نقطه ضعف غلبه می‌کند و این امکان را به دست می‌دهد که ریشه‌های مان را درک کنیم. با کمک پدیدار شناسی، زبان جدید معماری می‌تواند ایجاد گردد و بدین ترتیب مکان جدید رونق گیرد.

بررسی زیبایی شناسی معماری مدرن

از تحلیل این آثار معماری میتوان چنین نتیجهگیری کرد که اصول زیباشناسی معماری مدرن (بر طبق نظریه گشتالت)، اصولی ثابت و نامتغیر نیستند، بلکه این اصول برای هر منطقه، هر فرهنگ و سنت، هر معمار، و هر بنایی متفاوت است.

از تحلیل این آثار معماری میتوان چنین نتیجهگیری کرد که اصول زیباشناسی معماری مدرن (بر طبق نظریه گشتالت)، اصولی ثابت و نامتغیر نیستند، بلکه این اصول برای هر منطقه، هر فرهنگ و سنت، هر معمار، و هر بنایی متفاوت است.

با نگاهی به نتایج تحلیل آثار منتخب معماری مدرن، بر اساس اصول نظریه گشتالت، میتوان کثرت افکار و تنوع در ایدهها را مشاهده نمود. علیرغم این که این آثار همگی از یک سبک معماری، یعنی معماری مدرن، هستند و آثار معماران همدوره و حتی یک معمار واحد میباشند، باز شاهد تفاوتهای اساسی و ساختاری در اصول طراحی آنها، چه از نظر ظاهری (ترکیب حجمی) و چه از نظر معنایی (طرحوارهها) هستیم. تفاوتهای موجود، بیشتر معنایی هستند و از گشتالت بیان ناشی میشوند.

چه چیزی باعث شده است که این آثار، تا این حد باهم تفاوت و حتی اختلاف داشته باشند؟ برداشتهای حاصل از مقایسه انجام گرفته نشان میدهد که این فرهنگ یا سنت و یا هر دو اینها هستند که باعث اختلاف اصولی در این بناها شدهاند: لوکوربوزیه ایدههای معماری رنسانس، سنت و فرهنگ مدیترانهای، و فرهنگ نو ناشی از صنعت را باهم تلفیق کرده و در بناهایش بکار میبرد؛ میسوندررو اعتقادی به فرهنگ محلی و منطقهای ندارد و در بنای خود نشانی از هیچ نوع سنت و یا نماد فرهنگی را به جای نمیگذارد، زیرا وی اعتقاد به فرهنگ جهانی دارد، فرهنگی که اصل عمده آن «آزادی انسان متفکر» است؛ فرانک لوید رایت معماری خود را از تلفیق عناصر فضایی خانههای سنتی آمریکا، فرهنگ ژاپنی (که بیشتر در تزئینات بنا دیده میشود)، اصول معماری مدرن، و اصول طبیعت میآفریند؛ و تادائو آندو معماری خود را به صورت آمیزه فرهنگ ژاپنی و اصول معماری مدرن، در بستر طبیعت میگستراند.

از تحلیل این آثار معماری میتوان چنین نتیجهگیری کرد که اصول زیباشناسی معماری مدرن (بر طبق نظریه گشتالت)، اصولی ثابت و نامتغیر نیستند، بلکه این اصول برای هر منطقه، هر فرهنگ و سنت، هر معمار، و هر بنایی متفاوت است. این تفاوت در اصول تأثیری بر هویت معماری مدرن ندارد، زیرا هویت یک معماری را چیزی غیر از اصول آن میسازد: روح فرهنگی که معماری از آن برخاسته است. معماری مدرن فرزند فرهنگ نو اروپای غرب، که تشکیل آن از دوران رنسانس شروع شد و در دوران انقلاب صنعتی به ظهور رسید، میباشد. این فرهنگ نو، سنت و فرهنگ کهن (و نه سنت و فرهنگ به معنای عام) را قبول نداشت. دلیل این امر نیز به نوع نگرش این فرهنگ و سنت، نسبت به انسان بر میگردد، فرهنگ و سنت کهن اروپای غرب انسان را اسیر تقدیر، دیانت و مذهب میدانست؛ حال آن که رنسانس و انقلاب صنعتی باعث تغییر افکار اجتماعی گشت. فرهنگ نو، فرهنگی برای «انسان آزاد متفکر» است و فرهنگ و سنت برای اوست، نه او برای آنها.

معماری مدرن از بطن چنین جامعه و فرهنگی متولد شد. این معماری ناشی از صنعت و تحولات آن، و فرهنگ نوخواه و کهنهزدای جدید اروپای غرب بود و برای برطرف ساختن نیازهای چنین اجتماعی به وجود آمد.

ساخت و سازها، در اروپای غرب به یکباره افزایش یافت. هجوم روستائیان به شهرها، ایجاد کارخانههای جدید، شهرکسازی و ایجاد فضاهایی که استانداردهای جدید لزوم وجود آنها را آشکار ساخته بود چون مراکز درمانی، فضاهای آموزشی، محلات مسکونی متناسب با نیازهای انسانی و بسیاری دیگر، رشد چشمگیری در فضاسازی را به وجود آورد. واضح است که با روشهای قدیمی و سنتی ساخت و سازها جواب گویی به چنین نیاز گستردهای ممکن نبوده است؛ از ویژگیهای معماری جدید، این بود که قادر باشد سریع و در مقیاس کمی بالا بسازد و ایجاد کند؛ و نیز با توجه به شرایط سیاسی آن زمان، یعنی حاکمیت حزب کارگری و شعارهایی چون برابری و مساوات، یکسان بسازد و تفاوت بین دارا و ندار نگذارد.

اصول معماری مدرن اولیه، بر پایه چنین نیازها و تفکراتی شکل گرفت. تولید انبوه، شیوههای نوین ساخت و پیشساختگی ، برای پاسخگویی به نیازها، از بطن صنعت ایجاد شدند؛ مصالح نو و امکان تولید آنها به میزان زیاد، معماری را دگرگون کرد؛ و علوم جدید همچون فلسفه، به معماری راه یافتند.

از سوی دیگر، مشاغل به سوی صنعتی شدن پیش رفتند. در معماری، دیگر مانند گذشته، از طراحی تا اجرای بنا بر عهده یک شخص واحد نبود و گروهها و افراد متفاوت و ناآشنا با یکدیگر طرح را به اجرا در میآوردند. این مسأله بر نحوه طراحی تأثیر گذاشت و باعث ساده شدن و استاندارد سدن طرحهای معماری گردید. در گذشته، چون یک نفر هم طراحی و هم اجرا را بر عهده داشت لذا مشکلی از لحاظ فهم طرح و جزئیات آن ایجاد نمیشد و طراح نیازی برای ارائه طراحی های مدون و استاندارد حس نمیکرد. حال آن که در معماری جدید، امکان بروز چنین مشکلاتی، باعث استفاده از سیستمهای مدولار و محدودیت در طراحی و ارائه ایدههای طراحان شد.

بدینسوی، فرهنگ نو، شرایط نو، و مصالح نو، سبب شکلگیری خواستههای نو از معماری گشت و معماری مدرن بنا به شرایط زمانه تن به این خواستهها و نیازها داد. معماری آن چه است که مردم دوست دارند و در آن دوران، مسائلی چون «نو» بودن و «صنعتی» بودن مطلوب اجتماع بود.

اگر معماری مدرن تزئینات را از معماری خود حذف نمود، بدین دلیل بود که فرهنگ جدید اروپای غرب در آن زمانه چنین چیزی را طلب میکرد. صنعت و ماشین، اصول زیباییشناسی را متحول کرده بود و نحوه تفکر نوین اجتماعی، ماشینی شدن طرحهای معماری را خواستار بود. اینگونه بود که طرحهای معماری مدرن، ظاهری ماشینی را ارائه مینمود؛ ظاهری بدون تزئینات.

این مسأله به فرهنگ آن دوره اروپای غرب بر میگردد و نه به اصول معماری مدرن؛ زیرا در شرایط زمانی مشابه، در آمریکا که آن نیز تحت تأثیر صنعت قرار گرفته بود، معماری مدرن با پیروی از معماری سنتی این کشور از تزئینات استفاده مینمود. آثار لویی سالیوان و فرانک لوید رایت را بطور نمونه میتوان مثال زد. حتی در اروپای غرب نیز و در یکی از خاستگاههای معماری مدرن، یعنی بلژیک، مکتب «آرت نوو»، معماری مدرن را با تلفیق طرحوارهها و تزئینات اقتباس شده از طبیعت بکار میبرد.

در ژاپن نیز، با توجه به فرهنگ طبیعتگرای این کشور و معماری خلاصهگوی آن، معماری مدرن اروپای غرب مورد توجه قرار گرفت و با توجه به هم سویی اصول معماری مدرن و تفکر ژاپنی، تلفیق این دو معماری موفقی را به وجود آورد. در ژاپن معماری همواره برای احترام به طبیعت، در تضاد با آن ساخته میشود؛ یعنی از فرمهایی استفاده میشود که در تضاد با طبیعت باشند و با آن یکی نشوند. مصالح مدرن نیز به تقویت چنین ایده کمک میکرد و اینگونه معماری مدرن در ژاپن رواج یافت.

معماری مدرن در ممالک بسیاری استفاده شده است و هرگاه که در هر اجتماعی با فرهنگ و سنت آن اجتماع همگام شده، موفق بوده است. معماری مدرن از فرهنگ و سنت تأثیرپذیر بوده است.

تفاوتهای معماری مدرن در فرهنگهای مختلف، این مسأله را تأئید میکند. اصول و معیارهای معماری مدرن ثابت نیستند و بر اساس شرایط زمانی و مکانی مورد استفاده تغییر مییابند و تصحیح میشوند.

در ایران، معماری مدرن، تنها به صورت ظاهری بکار گرفته شده و به مبانی نظری آن توجهی نگردید. لذا تفاوتهای موجود بین فرهنگ و سنت ایرانی با فرهنگ و سنت اروپای غرب مدرن باعث شد تا معماری مدرن در ایران به موفقیت نرسد. حال آن که اگر در این مورد، از تجارب کشورهایی چون ژاپن و نحوه نگرش آنها به معماری مدرن، استفاده میشد، چنین مسألهای رخ نمیداد.

بحران های معماری مدرن و مشکلات آن، به دلیل عدم هم سویی آن با فرهنگها شکل گرفت؛ هنگامی که تب و تاب عصر صنعت فروکش کرد، انسان متفکر آزادی که مبنای پیدایش معماری مدرن بود، خواستار نیازهای جدید و دیگری شد. نیازهایی که معماری مدرن آن را برطرف نمیکردند. توجه به مسائل روان شناختی فضا، توجه به مسائل زیستمحیطی، تنوع در طراحیها، استفاده از علوم جدید (جدیدتر) در معماری و بسیاری موارد دیگر، سبب شد که معماری مدرن به بحران کشیده شده و سرانجام منسوخ شود.

مشکل معماری مدرن، عدم توجه به فرهنگ و سنت نبود؛ بلکه تغییر و تحولات سریع فرهنگها، باورها، مدها و سلیقهها در عصر امروزین، که نتیجه پیشرفت سریع تکنولوژی و علوم، و نیز آزادی افکار انسان است باعث برچیده شدن معماری مدرن گردید.

این تغییر و تحولات سریع، نهتنها مشکل معماری مدرن، بلکه بطور کلی مشکل معماری امروز است. امروزه ما شاهد آنیم که سبک های معماری بسیاری، با ایدههای متنوع به وجود میآیند و هیچ یک فراگیری عام پیدا نمیکنند. این مسأله ناشی از نحوه تفکر امروزه است؛ تفکر آزاد و این شعار که «به تعداد افراد روی زمین، نحوه تفکر و سلیقه متفاوت وجود دارد». در دوران قبل از مدرن به دلیل محدودیت در ابراز عقاید، تنوعی در سبکهای معماری وجود نداشت و اصولاً نیازی به این تنوع نبود، حال آن که امروزه، هر سبک معماری دارای حامیان و منتقدانی، چه بین صاحب نظران و منتقدان و چه بین عموم مردم، میباشد.

عصر حاضر مانند دوران گذشته نیست که یک سبک خاص معماری بتواند جوابگوی نیازهای عموم باشد. عصر معاصر، دوره چیرگی «تفکر کثرتطلب» است و این مسأله در مورد معماری نیز صادق میباشد.

سبک های موفق معماری در عصر حاضر، آنهایی هستند که مطابق با پیشرفت های تکنولوژی، علوم و فلسفه، خود را به روز میکند. بطور کلی معماریای در عصر حاضر موفق است که مطابق مد و سلیقه روز باشد؛ مسألهای که معماری مدرن از آن غافل شد و در نتیجه با شکست مواجه گردید.

درباره معماری مدرن

از همان زمان که آن معماران گمنام با کشف شیوه های طاق ضربی و بال های حائل نخستین کلیساهای گوتیک را بنا نهادند تا پنجره های عظیم، به عنوان مهم ترین منبع نور اصلی به کلیساها راه بیابد، معماری مدرن شده بود.

نور حلقه گمشده معماری سنتی و مدرن بود. از زمان معماران گوتیک بود که راه حل نهایی برای فتح این حلقه گمشده به دست آمد. حالا هر کلیسایی منبعی از نور بود که به تمام معماران آینده امکان می داد که آزادانه پنجره های عظیم بسازند و هر ابنیه ای را با نور روز روشن کنند. بیهوده نبود که نور به مثابه منبعی معنوی در کلیسای عصر رنسانس و سپس عصر باروک به کار می رفت. همه چیز به کشف آن معماران گمنام برمی گشت؛ به لحظه ای که اینان را می یافتند تا درها را به روی منبع نور باز کنند. چقدر «روئو» در ابتدای قرن بیستم مدیون این معماران بود، که امکان طراحی و ویترای را برایش فراهم کردند.

سال های نخستین قرن بیستم، دوران پرشکوه شکل گیری گونه ای تازه از معماری بود که در پی یافتن منبع نور بود و باز کردن بنا به سوی نور، بیهوده نبود که هنرمندان «آرنوو» آنچنان فلز را تاب دادند و بیهوده نبود که «گوستا و کلیمت» این چنین در تابلویش از نوری عمیق و تخت غرق کرد. اصلا چقدر دستاوردهای نقاشان امپرسیونیست تحت تاثیر کشف دوباره نور بود که سال های قبل تر این چنین سخاوتمندانه به درون کلیساها ریخته بودند. هنرمندان «آرنوو» قاب هایی برای نور ساخته بودند. فلزات پیچ و تاب خورده اینان گیاهانی بودند که در پس زمینه نورانی ایستگاه هایی که تماما از شیشه ساخته شده بودند، رشد کرده بود. «آرنوو» نخستین گام در طراحی مبتنی بر شیشه و فولاد بود. حالا هر بنایی تنها دیواری شیشه ای بود و آنچنان که هلن گاردنر در کتاب معظم تاریخ هنرش اشاره می کند دیگر هیچ فرقی بین فضاهای عمومی و خصوصی نبود. حالا در بنایی صرفا ظرفی بلورین بود که جامی یک پارچه از نور می شد.

معماران جاه طلبِ ساختارگرا (کاستراکتیویست) روس چندان فرقی با همکاران اروپای غربی شان نداشتند. اینان منبع نور و فولاد و شیشه را برای ایدئولوژی به کار بردند. وقتی «الکساندر رودچنکو» بنای یاد بود بین الملل چهارم را طراحی کرد، قطعا به همین موضوع فکر می کرد. بنای او نیز برجی فولادی بود که مکعب هایی باید در آن می چرخید. بنای او حتی جاه طلبانه تر بود. رویای او ساختن برجی بود که فضاهای منفی اش پیشتر از فضاهای مثبت بود. همچنان که مهندس ایفل بنای یاد بود پاریس مدرن را بر همین اساس ساخت. ستون رویای معماران بابل برای رسیدن به آسمان و زیگورات سازان باستان بود ولی نه با خشت گلی. آنان رویاهایی بزرگ در سر داشتند، ولی فولاد نداشتند.شاید اگر پیت موندریان معمار می شد، مکتب «داستیل» زودتر از آنچه باید تئوری بنیادین معماری مدرن را بنا می کرد. قبل از «خیر وان دروایدن». اما معماری مدرن بسیار پیش از آنچه همه می دانیم مدیون آن تابلوهای خشک و سخت موندریان است. خطوط هندسی او و مربع هایی که انگار اندازه گیری شده بودند داشت نوید نوع تازه ای از زیستن می داد. اندکی بعد بود که معماران مدرن نخستین مکعب های شیشه ایشان را ساختند. برج های دوران جدید دیگر ستون هایی عظیم از شیشه و فولاد بودند. حالا سطوح وسیع شیشه ای معماران «آرنوو» به ستون هایی نورانی تبدیل شده بودند، که سر به آسمان می سائید. حتی نامشان تائیدکننده این حرف است. آنها آسمانخراش بودند؛ صاعقه هایی که از زمین به آسمان می رفتند.

اما «لازلو موهویی ناکی» و «والتر گروپیوس» در دو دهه جادویی پیش از قدرت گیری نازی ها رویایی دیگر در سر می پروراندند. مکتب معماری مدرسه باوهاوس به سادگی می خواست کاربردی باشد. اینان از دستاوردهای دیگران به همان مکعب های ساده رسیدند که می خواست زندگی را برایمان ساده کند و چه فرمی ساده تر از یک مکعب می تواند خانه باشد؛ همان مکعبی که نقاشان باستان و کودکان به عنوان تمثیل خانه می کشیدند و می کشند، تحقق عینی یافته بودند. مسیری که سال های بعد راه به «فرانک لوید رایت» برد. نخستین تلفیق بین نور و مکعب در باو هاوس بود که از تئوری به اجرا درآمد.

اما لحظه ای که «جارلز جنکس» با در مقاله اش از «باوهاوس تا خانه های ما» و «از لاس وگاس بیاموزیم» دل در گرو معماری جدید داد، عصر معماری هم عوض شد. دیگر معماری نه مکعب بود و نه راهی برای گشودن نور به داخل که حالا در بنایی تلفیقی بود از چندین موتیف پراکنده که هر تکه اش از جایی می آمد و در کنار هم نخستین نوید های معماری پست مدرن را برایمان آشکار کرد و جنکس این شیفته منبع نور بود. بیهوده نبود که جنکس این چنین شیشه کازینوها یا هتل های لاس وگاس شده بود.

معماری این بار می خواست که دیگر راهی برای گشودن خانه ما به سوی نور نباشد که حالا از خودش می خواست منبع نور باشد. حالا دیگر یک بنا صرفا مکعبی برای زیستن نبود. حالا هر بنا خود فرم پیچیده ای بود که آنچنان در هم می تنید که شبیه موجودی باستانی می شد که جلایی از فلز خورده باشد و نور را در چشم مان بازتاب دهد. فولاد پارادایم معماری پست مدرن بود و آلومینیوم رویه اش، و شیشه های تیره ای بازتاب دهنده دیگر نه راه ورود نور که خود منبع بازتاب دهنده نور به بیرون.

رویاهای ۷ هزار ساله ما به ثمر نشسته بود. ولی هنوز همه چیز به معماران گمنام بابلی بر می گشت که می خواستند آسمان را فتح کنند و به معماران گمنام گوتیک که می خواستند کاشفان فروتن نور باشند.

معماری مدرن : عوامل متعددی مانند خرد گرایی وتوسعه علم وتوسعه فلسفه وبه ویژه گسترش تکنولوژی موجب تکوین مدرنیسم شد .استفاده از مظاهر تکنولوژی از جمله کاربرد فلز در ساختمان سازی شروع شد. نیاز به استفاده از سازه های فلزی و کاربرد شیشه در ساختمان های شیکاگو و تکوین مکتب شیکاگو در۱۸۷۱ و ساخت برج ایفل زمینه ای مناسب را برای استفاده از مصالح جدید فراهم کرد. بعد از جنگ جهانی نیاز به احداث ساختمان هایی با استفاده از معماری مدرن شکل گرفت میس وندرو ولوکوربوزیه از معماران مشهور دوران متعالی بودند. لوکوربوزیه اصول پنجگانه ای مانند مرتفع سازی وباغ روی بام وپلان ازاد وکاربرد پنجره کشیده ونمای ازاد واستفاده از سقف کنسول را از اصول معماری مدرن می دانست. به تدریج توجه به طبیعت در اثار معماری ونیز توجه به تندیس گرایی در کارهای لوکوربوزیه و رایت موجب تنوع یافتن احجام مدرن ساده شد.از اواسط قرن بیستم در مورد اصول معماری مدرن شک پدید آمد وعده ای به سادگی بسیاری از اثار مدرن وعده ای به بی توجهی ان به فرهنگ وتاریخ انتقاد کردند .انتقاد از مدرنیسم در دهه ۶۰ قرن بیستم فزونی یافت ودر ادامه ان پست مدرنیسم پدید امد . ساختار گرایی (کانستراکتیویسم) در اوایل قرن بیستم شکل گرفت ومدتی مورد توجه برخی از هنرمندان بود ولی بعد از ان مورد انقاد قرار گرفت وسبک جدیدی به نام دیکانستراکشن پدید آمد. گسترش تکنولوژی موجب شکل گیری مکتب دیگری با عنوان های تک و سپس کاربرد تکنولوژی همراه با توجه به زیست مدرن باعث پدیدامدن اکوتک شد .

معماری مدرن : عوامل متعددی مانند خرد گرایی وتوسعه علم وتوسعه فلسفه وبه ویژه گسترش تکنولوژی موجب تکوین مدرنیسم شد .استفاده از مظاهر تکنولوژی از جمله کاربرد فلز در ساختمان سازی شروع شد. نیاز به استفاده از سازه های فلزی و کاربرد شیشه در ساختمان های شیکاگو و تکوین مکتب شیکاگو در۱۸۷۱ و ساخت برج ایفل زمینه ای مناسب را برای استفاده از مصالح جدید فراهم کرد. بعد از جنگ جهانی نیاز به احداث ساختمان هایی با استفاده از معماری مدرن شکل گرفت میس وندرو ولوکوربوزیه از معماران مشهور دوران متعالی بودند. لوکوربوزیه اصول پنجگانه ای مانند مرتفع سازی وباغ روی بام وپلان ازاد وکاربرد پنجره کشیده ونمای ازاد واستفاده از سقف کنسول را از اصول معماری مدرن می دانست. به تدریج توجه به طبیعت در اثار معماری ونیز توجه به تندیس گرایی در کارهای لوکوربوزیه و رایت موجب تنوع یافتن احجام مدرن ساده شد.از اواسط قرن بیستم در مورد اصول معماری مدرن شک پدید آمد وعده ای به سادگی بسیاری از اثار مدرن وعده ای به بی توجهی ان به فرهنگ وتاریخ انتقاد کردند .انتقاد از مدرنیسم در دهه ۶۰ قرن بیستم فزونی یافت ودر ادامه ان پست مدرنیسم پدید امد . ساختار گرایی (کانستراکتیویسم) در اوایل قرن بیستم شکل گرفت ومدتی مورد توجه برخی از هنرمندان بود ولی بعد از ان مورد انقاد قرار گرفت وسبک جدیدی به نام دیکانستراکشن پدید آمد. گسترش تکنولوژی موجب شکل گیری مکتب دیگری با عنوان های تک و سپس کاربرد تکنولوژی همراه با توجه به زیست مدرن باعث پدیدامدن اکوتک شد .هندسه فراکتال وفولد از دیگر گرایش های پدید امده در معماری غرب به شمار می ایند. با شکل گیری برخی از اندیشه ها وابداعات سبک های جدیدی به وجود می آیند که همه نظریه ها جنبه عمومی پیدا نمی کند.اما آنچه در ایران ودر برخی از کشورها روی می دهد غالبا به سبب عدم شناخت عمیق و تحلیلی به شکل نوعی تقلید است وتجربه نشان داده است که از اوایل چهار ده شمسی تا کنون در زمینه طراحی معماری کمتر موفق به نظریه پردازی هایی شده ایم که مورد استقبال جامعه حرفه ای قرار گیرد. در این مقاله سعی می شود که به بررسی انواع سبک ها در غرب در صد سال گذشته بپردازیم و مروری اجمالی به انواع سبک ها ومعماران موفق در این سبک ها واثار ان ها داشته باشیم. ودر اخر به بررسی روند ونتیجه این سبک ها در ایران داشته باشیم. ۱-۱ مدرنیته: جهان مدرن در مقابل دنیای کهن منظر ودیدی متفاوت از هستی دارد .و باور به ان دارد که عقل جای تفکرات ذهنی دوره قرون وسطا را می گیرد .مدرنیته وضعیت وحالتی است که در تاریخ اتفاق افتاده است .ونوعی نگرش به هستی وزندگی است ولی مدرنیسم ایدئولوژی و بنا به رویکردی فهم مدرنیته از خودش است. اکثر معماران معتقد هستند که اغاز عصر مدرن با پیدایش انسان گرایی وخرد گرایی در قرن ۱۵ در شمال ایتالیا شروع شد. عواملی مثل رنسانس ودین گرایی و علم مداری وانقلاب صنعتی به این روند شتاب داد. اولین ساختمان مدرن در اواخر قرن ۱۸ ساخته شد. از جمله این ساختمان ها می توان به نمایشگاه بین المللی در های پارک لندن ویا ساختمان قصر بلورین توسط جوزف پاکستن اشاره نمود .می توان گفت که این ساختمان اولین اثر معماری با مصالح کاملا مدرن یعنی آهن وشیشه بود. نمایشگاه دیگری در شهر پاریس به منا سبت یکصدمین سال انقلاب کبیر فرانسه بر گزار شد دو بنای مهم به نام های برج ایفل وتالار بزرگ ماشین در این نمایشگاه جلب توجه می کرد. ساختمان تالار ماشین نیز در نوع خود بی نظیر بود . این ساختمان با تمامی مصالح جدید یعنی شیشه وفولاد ساخته شده بود .دهانه وسط این بنا با خرپای ۱۱۵متر پوشیده شده بود که خود یک رکورد در ساختمان سازی بود .مهندس معمار این ساختمان فردیناند دوترت بود. ۲-۱:معماری مدرن اولیه: شروع معماری مدرن به صورت مدون و با استفاده از اندیشه مدرن از اواخر قرن ۱۹ میلادی بود وخاستگاه این معماری در امریکا در شهر شیکاگو ودر اروپا در شهر های پاریس وبرلین بود .دوره معماری مدرن اولیه از نیمه دهه ۱۸۸۰تا اوایل جنگ جهانی اول یعنی سال ۱۹۱۴ بود. مکتب شیکاگو: شیکاگو در اواخر قرن ۱۹ مرکز خطوط راه اهن وارتباط شرق وغرب امریکا بود . در طی دو دهه اخر قرن نوزدهم اولین نمونه های ساختمان های مدرن به دور از هر گونه تاریخ گرایی و تزیینات در شیکاگو ساخته شد .ساختمان های این دوره بلند مرتبه با اسکلت فولادی بود . اولین مهندس مطرح در این دوره ویلیام لی برون جنی بود .جنی ساختمان بیمه را بین سال های ۵-۱۸۳۳ ساخت .بعد از او شرکت ها وافراد دیگری مثل شرکت برنهم وروت ساختمان شانزده طبقه بلوک مانودناک را بین سال های ۹۱-۱۸۸۹ ساختند.دیوار این برج دیوار باربر وسازه ان فلزی بود .این برج فاقد هر گونه تزیینات بود.بعد از این شرکت ها شرکت د یگری به نام ادلر وسالیوان دیگر شرکت های مهم این مکتب بود لمیی معروف ترین معمار این سبک به شمار می رفت . او برای اولین بار شعار” فرم تابع عملکرد” را که از شعارهای محوری معماری مدرن بود مطرح کرد .او علاقه زیادی به تزیینات نداشت و هر گونه تزیینات رادر ساختمان رد می کرد. روش های طراحی واجرایی واصول نظری این معماران به نام مکتب شیکاگو شهرت یافت ومی توان ان را اصول اولیه معماری مدرن محسوب کرد که مهمترین این اصول عبارتند از: الف)استفاده از اسکلت فولادی ب)نمایش ساختار در بنا ج)عدم تقلید از سبک های گذشته د)استفاده اندک از تزیینات و)استفاده از پنجره های عریض نمایش گاه بین المللی کلمبیا ضربه سختی به مکتب شیکاگو وارد کرد ودوره افول این مکتب فرا رسید.اگر چه عمر این مکتب از دو دهه فراتر نرفت ولی از چند جهت این مکتب حایز اهمیت بود اول ان که پیشرفت تکنولوژی واستفاده از تکنیک ها ومصالح جدید مانند اسکلت فلزی وشیشه وتاسیسات مرکزی واسانسور عرصه جدیدی در معماری ایجاب کرد. دوم ان که در احداث این ساختمان ها از فولاد استفاده شد و فولاد جای چدن را گرفت . سوم ان که این اولین سبک در معماری با گستره جهانی بود که در امریکا شروع شد و معماران امریکایی معماران اروپایی را تحت تاثیر خود گذاشتند. به تحقیق باید اذعان نمود که برج سازی به شیوه مدرن چه ازجهت ساختار وچه ازجهت نما شاخصه معماری مدرن است واز مکتب شیکاگو الهام گرفته شده است. مکتب هنر نو: هنر نو نام سبکی در اروپا بود که ابتدا در هنرهای داخلی ومعماری داخلی شروع به فعالیت کرد وسپس با الهام از گذشته واستفاده از مصالح مدرن مانند فولاد وبتن ساختمان هایی با تزیینات فرم های طبیعی وگیاهی شکل دادند. زمینه های فکری این سبک را می توان در سبک هنرها وصنایع دستی در قرن نوزدهم در انگلستان یافت. این سبک در انگلستان به نام سبک مدرن و در فرانسه به نام هنر نو ودر المان به نام سبک جوان ودر اتریش به نام سبک جدایی نام گرفت. از اصول فکری پیروان این مکتب می توان به موارد زیر اشاره کرد: الف) انتقاد وجدایی از مکتب های تقلیدی ب) جدایی از گذشته ج) ابداع فرم های جدید د) هنر مناسب زمان ه) استفاده از فلز برای اسکلت ونما و) استفاده از تز ئیینات وفرم های طبیعی ویکتور ارتا اولین معمار در این سبک به شمار می اید. در خانه تاسل در برکسل ارتا نه تنها ستون ها را به نمایش می گذارد بلکه فرم انها را به صورت ساقی گیاهی در می آورد . هکتور گیومارد معمار نامی این سبک در فرانسه بود وی باالهام از ارتا سردری های مترو پاریس را با اهن وچدن به شکلی نوظهور وخمیده دراورد. چارلز رنه مکنتاش در انگلستان معمار معروف این سبک تلقی می شد ودر اتریش دو معمار به نام های جوزف الریش وجوزف هافمان روش جدیدی برای سبک معماری خود مستقل از گذشته ارائه دادند و با بیان این که هر چیزی که عملکرد ی نیست زیبا نمی باشد گامی بزرگ در این سبک گذاشتند.باید توجه داشت که این مکتب در اوج اقتدار سبک های تاریخ گرایی همچمون نئوکلاسیک ورومانتیک در اروپا ظاهر شد . کار شایان اگوست تبدیل بتن مسلح به یک نوع مصالح معماری بود که در تئاتر شانزلیزه این کار خود نمایی می کند. به نحوی که بتن نه تنها به عنوان مصالح به کاررفته است بلکه جزیی از نما محسوب میشود. در ایران بهترین نمونه ها ی هنر نو را می توان در ساختمان های طراحی شده توسط وارطان اوانسیان معمار ارمنی تبار دردوره پهلوی اول ودوم در تهران مشاهده کرد. جنبش فوتوریسم : این جنبش در ایتالیا وبعد از جنگ جهانی اول ظهور کرد وپدید اورندگان این جنبش خواستار جهانی بودند که یکسره خود را با شرایط جدید به وجود امده در اثر انقلاب صنعتی وظهور تکنولوژی جدید تطبیق دهد وان چه را که مربوط به جهان قبل از صنعت مدرن است از تاریخ حذف کنند . بنیان گذار این سبک فیلیپوتوماسو بود وتاکید بیشتر اواین بود که زیبایی جهان توسط زیبایی جدیدی به نام “سرعت” غنای فزون تری یافته است. این جنیش نسبتا عمر کوتاهی داشت و شروع جنگ جهانی اول اغازی بود بر پایان این جنبش که می خواست در تاریخ معماری تحولی جدید ایجاد کند.هیچ ساختمان مهمی به این سبک ساخته نشد.مطالب نظری معماری فوتوریسم همچون توجه به علم وتکنولوژی وجهان اینده وگسست از گذشته وبلند مرتبه سازی همه از مواردی بودند که بعد ها تاثیر بسیاری برافکار وطرح های معماران مدرن متعالی همچون کوربوزیه وگروپیوس وهمچنین سبک هایی چون کانستراکتیوسم وهای –تک گذاشتند. ۳-۱) معماری مدرن متعالی معماری مدرن متعالی ویا به اصطلاح اوج معماری مدرن در بین دو جنگ جهانی اول ودوم یعنی دردههای ۲۰و۳۰میلادی در اروپا ودر امریکا مطرح شد.یکی از موضوعات کلیدی وبسیار مهم در دوره متعالی مسئله صنعت وتولیدات صنعتی بود. وتمامی معماران متعالی در این دوره به نوعی با مسئله تکنولوژی در گیر بودند.از پیشگامان این دوره که سعی درقطع کردن وابستگی های معماری مدرن به گذشته بودند می توان به والتر گروپیوس وکوربوزیه اشاره ای کرد. کانستراکتیویسم: معماری کانستراکتیوسم به لحاظ مباحث نظری وساختمان های طراحی شده توسط معماران ان یکی از سبک های مهم برای تبیین اصول ساختمان های مدرن در بین دوجنگ جهانی بود.خاستگاه این معماری شوروی بود .یکی از اولین ساختمان های این سبک که نماد این سبک به حساب میاید ماکت بنای یادبود بین الملل سوم است که توسط ولاذیمیر تاتلین طراحی شد.این بنای مارپیچ حلزونی شکل به ارتفاع ۳۹۰متر نمایشی بود از اعتقاد سوسیالیسم بر روند تکاملی تاریخ به صورتی که تاریخ خود را تکرارمی کند به طوری که هر تکرار از مرحله ای بالاتر وفراتر از مرحله قبل است ودر نهایت تکامل تاریخ به سوسیالیسم وکمونیسم منتهی میشود.از وسط این برج فولادی مر تفع ساختمان شیشهای پارلمان اویزان است الکساندر وسنین یکی از نظریه پردازان ومعماران مهم این سبک به شمار میرود طرح ساختمان روزنامه پراودا اثر این معمار است.کانستراکتیویست ها خواستار دگرگونی بنیادین در روشهای ساخت وساز سنتی وبه طور کل نگرش جدید نسبت به هنروزیبایی بودند. یکی از اولین شعارهای ان ها در اوایل دهه ۱۹۲۰ چنین بود:”مرگ بر هنر زنده باد تکنولوژی زنده باد تکنسین های کانستراکتیویست. از اواخر دهه ۱۹۲۰ این سبک بر کشورهای غربی تاثیر گذارد و در فرانسه وهلند وسوییس و انگلستان نمونه هایی از ساختمان ها به این سبک اجرا شد.ساختمان های هانزمایر و الترگروپیوس در المان که با اسکلت فلزی وپوسته شیشیه ای ساخته شده بودند شباهت زیادی به کارهای کانستراکتیویست ها دارد .در امریکا در فیلاد دلفیا طرح ساختمان انجمن وجوه پس انداز تحت تاثیر معماری کانستراکتیویسم بوده است.از اوایل دهه سی معماری کانستراکتیوسم رو به افول گذارد. وبه جای ان مجددا رجعت به گذشته وتاریخ گرایی وبالاخص سبک نئوکلاسیک در شوروی مورد توجه قرار گرفت. لوکوربوزیه: بهترین مصالح ساختمانی مدرن یعنی بتن وبه نهایت زیبایی رسیدن ان در معماری مورد استقبال قرار گرفت و کارهای وی مورد استقبال جهانی قرار گرفت. کوربوزیه شهر های اینده را شهرهایی تجسم نموده که از اسمان خراش های عظیم ومرتفع تشکیل شده است .در هر یک از اسمان خراشهای چند عمل کردی حدود چند صد هزار نفر زندگی وکار خواهند کرد در این ساختمان ها اپارتمانهای مسکونی وادارات وفروش گاه ها در یک محله بسیار بزرگ فراهم است و اهالی این ساختمان ها به دور از سر وصدا بوده و به جای ان از افتاب ومناظر زیبا استفاده می کنند.بر اساس این نظریه دوشهر مهم در دهه پنجاه میلادی طراحی واجرا شد. یکی شهر چندیگار در هند بود که توسط خود لوکوبوزیه طراحی شد ودیگری شهر برازیلیا در برزیل بود که توسط لوچیو کوستا به عنوان پایتخت جدید طراحی گردید. در زمینه معماری کور بوزیه خانه را به عنوان ماشینی برای زندگی عنوان کرد.همان گونه که اتومبیل ماشینی برای حرکت است .وی پنج اصل رادر ساختمان های مدرن معرفی کرد که عبارتند از: الف : ستون ها ساختمان ها را از روی زمین بلند می کنند ب: بام مسطح وباغ روی بام ج: پلان ازاد د: پنجره های طویل و سرتاسری ه: نمای ازاد و کف ها و دیواره ها بصورت کنسول . کوربوزیه عقاید مطرح شده خود را در مورد معماری در طرح ویلای ساووا در پواسی در شمال پاریس به نمایش گذارد .وی تکنولوژی را به عنوان منبع الهام معماری مدرن وپنج اصل ساختمان مدرن را به صورتی هنرمندانه وشاعرانه در این ماشین زیستی پیاده کرد .عملکرد های این ساختمان که همچون ماشینی بی الایش در وسط و مسلط بر محیط اطراف قرار دارد فراهم نمودن شرایط اسایش برای انسان است. خانه ماشینی است برای زندگی (ایده اصلی کور بوزیه) معماری ارگانیک: بینش معماری ارگانیک ریشه در فلسفه رمانتیک دارد .رمانتیسم یک جنبش فلسفی وهنری وادبی است که در اواخر قرن هیجده ونوزده میلادی در شمال غرب اروپا شکل گرفت وبه سایر مناطق اروپا وامریکا سرایت کرد.این جنبش واکنشی در مقلبل خرد گرایی عقل مدرن بود . فرد ریش ویلهم شیلینگ که یکی از بنیان گذاران مهم فلسفه رمانتیک محسوب میشود معتقد بود که طبیعت جزیی از خود انسان است وبین انسان وطبیعت جدایی نیست. معماری ارگانیک در امریکا در قرن ۱۹ توسط فرانک فرنس ولویی سالیوان شکل گرفت اوج شکوفایی این نظریه را می توان در نیمه قرن اول بیستم در نوشتارهای فرانک مشاهده کرد. سالیوان که خود از پایه گذاران سبک مکتب شیکاگو ومعماری مدرن در امریکا بود اعتقاد زیادی به فرم های طبیعی وسبک ارگانیک داشت .سالیوان به روشی معتقد بود که مشابه پروسه به وجود امدن در طبیعت بود.او برای اولین بار اصطلاح” فرم تابع عملکرد” را بیان نمود وچنین عنوان کرد که بعد از مشاهده مستمر پروسه طبیعی به این نتیجه رسیدم که که فرم تابع عملکرد است یعنی سالیوان فرم تابع عملکرد را در پروسه رشد وحرکت طبیعی می دید. از مشخصه های بارز این ساختمان می توان به پنجره های سرتاسری وکنسول نمودن بام ونشان دادن مصالح در ساختمان اشاره کرد .ازجمله شاخص ترین نمونه های این ساختمان ها باید از خانه روبی در حومه شیکاگو نام برد.در اوایل قرن بیسم به تدریج ایده های رایت در ساختمان هایش شکل می گرفت .اگرچه رایت با تکنولوژی مدرن مخالفتی نداشت ولی تکنولوژی را وسیله ای برای رسیدن به یک معماری والاتر که از نطر وی همانا معماری ارگانیک بود میدانست وی در معماری ارگانیک نه عبارت را مشخص کرده بود: الف) طبیعت: درختان وابرها فقط شامل بیرون نمی شدند بلکه شامل داخل بنا نیز می شد . ب) ارگانیک: به معنای همگونی و تلفیق اجزا نسبت به کل وکل نسبت به اجزا است. ج) شکل تابع عمل کرد: عمل کرد صرف صحیح نمی باشد بلکه تلفیق فرم وعملکرد واستفاده از ابداع وقدرت تفکر انسان در رابطه با عمل کرد ضروری است.فرم وعمل کرد یکی است. د) لطافت : تفکر وتخیل انسان باید مصالح وسازه سخت ساختمان را به صورت فرم های دل پذیر وانسانی شکل دهد . مکانیک ساختمان باید در اختیار انسان باشد ونه بالعکس. ه) سنت: تبیعت ونه تقلید از سنت اساس تفکر معماری ارگانیک است. و) تزیینات: بخش جدایی نا پذیر با معماری است رابطه معماری با تزیینات مثل گل ها به شاخه های بوته می باشد. ز) روح: چیزی نیست که به ساختمان القا شود بلکه در درون ان باید وجود داشته باشد. ح) بعد سوم : برخلاف اعتقاد عمومی بعد عرض نیست بلکه ضخامت وعمق است. ط) فضا: عنصری است که باید دائما در حال گسترش باشد . شاهکار معماری ارگانیک و رایت را می توان در خانه ابشار در ایالت پنسیلوانیا در امریکا دید. رایت معتقد بود که ماهیت ساختمان باید نشان داده شود به گونه ای که شیشه به عنوان شیشه وسنگ به عنوان سنگ به کار رود. هرچند که معماری ارگانیک بر خلاف کارهای کوربوزیه صورتی جهانی نیافت ولی با این حال پیروانی در سایر کشورها پیدا کرد.در ایران نیز می توان در کارهای مهندس هوشنگ جسیحون وپارک جمشیدیه معماری ارگانیک را مشاهده کرد. خانه ابشار (تلفیق معماری وطبیعت) ۴-۱) معماری مدرن متاخر: رایت در این دوره به عنوان معروف ترین معمار امریکا شناخته می شد وکوربوزیه به عنوان استاد مسلم معماری مدرن از عقاید خود در معماری فاصله گرفت و معماران دیگری هم به این جمع اضافه شدند . معمار دیگری به نام رودولف با طراحی دانشکده معماری ییل در امریکا بهترین نمونه ازاین سبک را نشان داد . در این ساختمان نمای نمایان بتن شیار داده شده بود تا زبری ان وضوح بیشتری داشته باشد.در این دوره شهر دیگری به نام برازیلیا به عنوان پایتخت جدید در کشور برزیل توسط لوچیو کوستا طراحی شد. معمار دیگر برزیلی اسکار بود که بسیاری از ساختمان های مدرن این شهر را طراحی کرد این شهر نیز مانند عقاید کوربوزیه طراحی شد. شهر همانند یک هواپیما طراحی شده بود که در وسط ان بخش اداری ودر بال ها محلات مسکونی قرار داشت . اگرچه در این شهر اسمان خراش صد هزار نفره وجود نداشت ولی ساختمان های مکعبی با فاصله های زیاد تبلوری واضح از ایده کوربوزیه بود . در ایران شهرک اکباتان در تهران مثال بسیار خوبی از شهر سازی بر اساس عقاید کوربوزیه بود. میس ونده رو دیگر معمار صاحب نام مدرن تا پایان عمر بسیار فعال بود . او ساختمان های مکعب شکل خود را با استفاده از شیشه وفولاد طراحی می کرد ودر کارهای او منحنی الخط وجود نداشت وهمه طراحی ها بااستفاده از خطوط عمودی وزوایای نود درجه طراحی می شد. از معماران دیگر این دوره می توان به فیلیپ جانسون وای ام پی اشاره کرد . در اخر باید اشاره کرد که معماری مدرن نقطه عطفی در تاریخ معماری جهان بود زیرا برای اولین بار نگرش از سنت وگذشته به عنوان منبع الهام معماری تغییر جهت داد وپیشرفت به عنوان موضوع وهدف اصلی معماری مطرح شد.

ریشه های معماری مدرن

آن چه در پیش روست تاریخ معماری مدرن نیست، بلکه نگره‌ای نظریه پردارانه است و تلاشی را برای توصیف این که معماری مدرن درباره چیست به دست می دهد. آن چه ممکن است تا حدّی متظاهرانه به نظر رسد، ولی باید اذعان داشت که کژفهمی ها و سوء تعابیری که در کاراست که این‌گونه روشنگری‌ها را به چیزی ضروری بدل می‌سازد. محض رعایت بی‌طرفی باید آن چه را که جنبش مدرن واقعاً خواهان آن بود یادآوری کرد و آن چه را هم که در عمل به آن رسید خاطر نشان ساخت.
امروزه برخی از نویسندگانی که به این موضوع می‌پردازند، حتی مدعی‌اند که جنبش مدرن حکم نوعی «کلاف سردرگم» را دارد؛ آنان اظهار می‌دارند که معماران مدرن در عالم واقع «ایدیولوژی» مشترکی نداشتند و به طریق اولی معماری مدرن نمی‌توانست اصولاً وجود داشته باشد. جنبش مدرن بی‌تردید مبنا و جهت‌گیری خاص خود را داشته است، و تنها آن دم که این به درستی درک گردد، امکان رسیدن به ارزیابی منصفانه‌ای از پیامدهای آن، و از جمله کوشش‌های پسامدرن اخیر، فراهم می‌آید. به این طریق می‌توان به نقطه عزیمتی برای جست و جو و پیگیری معماری‌ای دموکراتیک در عصری که در آن به سر می‌بریم، دست یافت.
روی کرد اتخاذ شده، رویکردی است عینی و پدیدارشناختی. ازطریق نوشتن، «پیرامون» معماری، و با اولویت اصلی را به مسائل اجتماعی و سیاسی دادن، چیزی حاصل نمی‌آید. معماری را باید با مناسبات خود معماری درک کرد. البته این بدین معنی نیست که معماری را رشته‌ای «مجزا و خود مختار» برشمریم. معماری به مثابه نوعی هنر، به زندگی تعلق دارد. هدف آن نیز عبارت است از فراهم آوردن مکان‌هایی که زندگی بتواند در آن «به وقوع پیوندد». مکان، مجموعه‌ای از منابع یا احیاناً ظرفی خنثی وبی‌طرف نیست؛ بل درواقع محیطی است عینی و ملموس که نوعی نظم و منش و ویژگی در خود دارد. بدین ترتیب چنان چه در سویی راجع به زندگی سخن رانده شود، و در سوی دیگر از مکان، چنین چیزی بی معناست. «طراحی برای زندگی» به واقع شعاری بود که برای بیان هدف کلی جنبش مدرن به کار می‌رفت.
تفصیل این امر، با توصیفی از جهان نو و نیاز انسان برای جهت‌گیری و تعیین هویت در آن، آغاز می‌گردد. معماری به طور کلی این نیاز را از طریق سازماندهی فضایی و بیان صوری، برآورده می‌سازد. اهمیت بنیادین این مفاهیم، مدت‌ها پیش تشخیص داده شد لیکن تا امروز هیچ‌گاه بحث شایسته و درخوری در مورد آن صورت نپذیرفت.
واژه «ریشه‌ها» در این مقاله اشاره به ساختارهای ماندگار (و نه زودگذر) و الگویی، و هم چنین تجارب و یافته‌های دوره‌های تاریخی مربوط به آنها دارد. در برهه کنونی که ابعاد تاریخی معماری مجددا نقشی عمده یافته‌اند، مشخصاً مباحثی از این دست اهمیت می‌یابند. برای ممکن ساختن طرح این‌گونه مباحث، در هر فصل بخش‌هایی نظری با ماهیتی کلی گنجانده شده است. شیوه عرضه این‌گونه مباحث، گاهشمارانه یا زمان بندی شده نیست بلکه برحسب مسائلی که جنبش مدرن را متأثر می‌ساخت، سازماندهی شده است و به دنبال آن، مسیر تکوینی که گیدیون آن را «سنّت جدید» می‌نامید درج گردیده است. با این حال نوعی گاه شماری و یا زمان‌بندی نیز تلویحاً به چشم می‌خورد که با عناوینی هم چون «پیش از مدرن»، «مدرن» و «پسامدرن» نشان داده شده است.

دنیای جدید و معماری جدید

معماری مدرن بدین‌خاطر پا به عرصه حیات نهاد که به انسان یاری رساند که در دنیای جدید هم چون کاشانه خود احساس آسایش کند. مفهوم این احساس آسایش، فراتر از نیاز به سرپناه، پوشاک و غذاست؛ و در وهله نخست به مفهوم همانند پنداشتن خود با محیط زیست طبیعی و اجتماعی است. این مفهوم در عین حال نوعی احساس تعلق ومشارکت را نیز دربردارد، یعنی تملک جهان آشنا و درک شده. انسان باید احساس کند که از جمله درمعرض چیزهای شناخته شده و با معنی قرار دارد. ما همه آگاهیم که این تعیین هویت در جهان مدرن مشکل‌آفرین شده است. محیط‌های بسته و امن گذشته فروپاشیده‌اند، و ساختارهای جدیدی را می‌طلبند.
معماری مدرن یکی از این صور است. هدف کلی معماری مدرن این است که برای انسان سکونتگاه جدیدی تدارک ببیند. این سکونتگاه جدید باید نیاز به شناسایی را برآورده سازد و بدین ترتیب تجلی «رابطه دوستانه» جدید بین انسان و محیط زیست اوباشد. لوکوربوزیه در سال ۱۹۲۳ نوشت:« مسئله خانه، مسئله عصر است.»، «تعادل اجتماع به این مسئله بستگی دارد. معماری، در این دوره نوسازی، نخستین وظیفه‌اش تجدید نظر در ارزش‌ها و عناصر تشکیل دهنده خانه است.»
نخستین اعلامیه مهم بین‌المللی معماری جدید، وایسنهوف در اشتوتگارت –۱۹۲۷- در واقع نمایشگاهی با عنوان «سکونتگاه» بود. جنبش مدرن با در نظر گرفتن سکونتگاه به عنوان نقطه عطف، سلسله مراتب سنتی کارهای ساختمانی را دگرگون کرد. کلیسا و قصر، به عنوان مهم‌ترین کارهای گذشته، اهمیت خود رااز دست دادند، و از آن زمان به بعد موسسات عمومی دولتی ، «توسعه» خانه را مورد توجه قرار دادند. به موجب همین امر نوعی نگرش دموکراتیک جدید، بر طبق ساختار دنیای جدید پدید آمد.
بارها پیشگامان معماری مدرن تازگی جهان مدرن را متذکر شدند، و تأکید ورزیدند که اکنون معماری نمی‌تواند با فرم‌های گذشته به کار رود. در این باره، شعار لوکوربوزیه بسیار شناخته شده است: «عصر مهمی آغاز شده است. روحیه جدیدی به وجود آمده… سنت‌ها و رسوم باعث سرکوب معماری شده‌اند. «سبک‌ها» دروغ اند… عصر متعلق به ما، و سبک متعلق به آن ، روز به روز معین می‌شوند.» و «میس ون دروهه» می‌افزاید:« نه دیروز، نه فردا، بلکه فرم را تنها در همین اامروز می‌توان معین ساخت.» این عقیده که بیان شد بی‌توجه به عقاید سیاسی بود، گرچه هر دو با نگرشی ریشه‌ای با یکدیگر پیش‌می‌رفتند. هانس مه یر مارکسیست در مقاله‌ای با عنوان «دنیای جدید» نوشت: «هر عصری فرم جدید خود را می‌طلبد. رسالت ماست که به دنیای جدید، شکلی جدید با معانی امروز بدهیم. اما دانش ما از گذشته باری است که بردوش ما سنگینی می‌کند…» نتیجه آن که، معماری باید از نو دست به‌کار شود «انگار هرگز پیش از این نبوده است»، و این هدفی است که پیش از این درباره آغاز قرن مطرح نشده بود.
در ۱۹۱۴ ، آنتونیو سنت الیا پیرو فوتوریسم اظهار داشت: «معماری با سنت قطع رابطه می‌کند؛ ضرورت ایجاب می‌کند که معماری دوباره از اول آغاز گردد… تضاد شدیدی بین دنیای مدرن و قدیم با چیزی مشخص می‌شود که پیش از این وجود نداشت…» تمام اظهار نظرهایی که نقل قول شد، به پرسش میانه رو و بی‌پیرایه شینکل به سال ۱۸۲۶ برمی‌گردد: «آیا نباید بکوشیم که سبک متعلق به خود را بیابیم؟»
در واقع معماری جدید به عنوان چیزی از بیخ و بن جدید ظاهر شد. به نظرمی‌رسد فرم‌های آن از گردآوری‌های شتابزده، هم چون مظاهر نگرش جدید دنیا، ابداع شده بودند. طرح «بازار مکاره جهان» هکتور هرو، در پاریس ۱۸۷۶ ، پیشاپیش همین موضوع را نشان می‌دهد. در این طرح فرم‌های بسته و سنگین ساختمان‌های گذشته از بین رفته‌اند؛ فضا، بی‌نهایت در تمام جهت‌ها گسترش یافته، به گونه‌ای با افق نامحدودی نشان داده شده است، و ساختمان به مثابه حجم باز و شفافی ظاهر می‌شود که به نوعی جزء سازنده‌ای از کل فضاست. حجم ساختمان با عضوهای باریک چدنی مشخص شده است، که هر چند مانعی برای فضای باز و پیوستار اساسی آن هستند ولی در عوض ضرباهنگ و مقیاسی را به دست می‌دهند. بدین ترتیب، ساختمان وضعیت «جهانی» جدیدی را بیان می‌کند که نقطه عطفی برای نمایشگاه‌هایی از این دست می‌شود و انسان را به مشارکت در جهانی که ویژگی آن آزادی جدید حرکت و انتخاب است ، دعوت می‌کند. ما هدف ها وپیامد‌های معماری مدرن را درک می‌کنیم، بنابراین باید «تازگی» جهان مدرن را هم در نظر بگیریم و جویا شویم که چگونه معماری در آشکار ساختن آن به کار می‌آید.

تصور فضایی جدید

سنت الیا، کلیدی برای بحث تازگی جهانی مدرن پیشنهاد می‌کند و می‌گوید که جهان مدرن با « چیزی که پیش از این نبود » مشخص می‌شود . هانس مه یر در مقاله‌ای که پیش‌تر عنوان شد، چیزهایی را توصیف می‌کند که قبلاً نبوده‌اند، مانند «اتومبیل‌هایی که با سرعت در خیابان‌ها می‌روند، و هواپیماها که در هوا به پرواز در می‌آیند و دامنه حرکت و فاصله بین ما و زمین را عریض تر می‌کنند.» اما تحرک، تنها یکی از جنبه‌های درک جدید فضا و زمان است. مه‌یر هم چنین اشاره می‌کند که «همزمانی رویدادها» به وسیله تبلیغات و نمایشگاهها (امروز ما می‌گوییم «رسانه‌ها») به منصه ظهور می‌رسند، و ارتباط به وسیله «رادیو, تلگراف وبی‌‌سیم» سبب می‌شود که «ما از انزوای ملی رهایی یابیم و جزئی از اجتماع جهانی شویم.» دست آخر، مه‌یر خاطر نشان می‌کند که «خانه‌های ما متحرک تر از همیشه‌اند. بلوک‌های بزرگ آپارتمانی ، واگن‌های تختخواب‌دار، قایق‌های تفریحی خانوادگی، کشتی‌های مسافربری بین اروپا و امریکا، مفهوم محلی وطن را به تدریج ضعیف می‌کنند. ما جهان وطنی می‌شویم.» مه‌یر در سال ۱۹۲۶ اضافه‌ می‌کند، آنچه که در حال به‌دست آمدن است و او به توصیف آنها می‌پردازد پیش از اینها یعنی در حدود نیمه قرن نوزدهم به آن پی‌برده‌ بودند، و وضعیت مسلماً از امروز چندان متفاوت نیست. جهان فراگیر و باز همین است، و زمان آن فرار رسیده است که به همین صور باقی بماند. در ۱۹۳۰ میس ون دروهه گفت:« عصر جدید واقعیتی است که جدای از نظر مثبت یا منفی ما، وجود دارد.»
«چیزهای» جدید مسلماً برای خودشان چیزهای جالبی‌اند، اما تغیرات کلی در روابط میان انسان و محیط‌زیستی که در پی این امر شکل می‌گیرد، مهم‌ترند. بنابراین ما درباره «آشکارگی»، «تحرک»، «ارتباط» و «همزمانی» صحبت می‌کنیم. تمام این واژگان به ساختارهای وابسته به فضا و زمان اشاره دارند و به نظر می‌رسد که تازگی جهان مدرن اساساً باید در شرایط چنینی درک شود. برای بسیای این درک ناممکن به نظر می‌رسد. وجود جهانی «پیچیده و متناقض » که در جست و جوی وجوه اشتراک یا خصیصه‌ای ساختاری است، عبث به نظر می‌رسد. با این حال، این پیشگامان ظاهراً معتقد بودد که چنین خصیصه‌هایی وجود دارند، و در نتیجه درک آنها را به عنان نقطه عطفی در نظر می‌گرفتند. آنها به ویژه توجه شان را به «تصورفضایی جدید» متمرکز داشتند و فرض‌ کردند معماری هنری است که «مکان‌مندی» جهان را ظاهر می‌سازد.
به طور کلی، تصور فضایی جدید، در مقایسه با «مکان‌های» مجزا از هم و نیم‌ مستقل که ساختار فضایی دنیاهای گذشته را تشکیل می‌دادند، توجهی خاص به آزاد بودن و پیوستگی می‌دهد. این آزاد بودن هر چند اساساً افقی است، اما به وضعیت کلی‌ای دلالت دارد مبنی بر اینکه ظاهر زمین منسجم است، در صورتی که جهت عمودی بر همین قیاس اهمیتش را از دست می‌دهد. رابطه با آسمان و «بعد مذهبی» ساختارهای گذشته، زمانی که زمین امکانات ایجاد گسترش افقی را فراهم می‌کند، به دست فراموشی سپرده می‌شوند.
معماری باروک برای غلبه بر گسترش افقی پدید امد. در طول قرن هفدهم، امر مطلقی که جهان قرون وسطی را نظم می‌بخشید، با انبوهی از سیستم‌های متضاد، یعنی سیستم‌های مذهبی، سیاسی، یا اقتصادی در آمیخته بود. به دلیل رقابت آشکار یا ضمنی، تکثیر نقشی اساسی به دست آورد، و الگوهای پویا و مرکز گریز رواج بافت. تکثیر تنها در مرکز، معنا و تأثیر می‌یابد و به همین ترتیب اصول بدیهی اساسی سیستم نشان داده می‌شود. در این مرکز، ارجاع عمودی، ترفندی برای ایجاد سیستمی است ک به مثابه نقطه کانونی ظاهر می‌گردد. سیستم باعزیمت از این نقطه می‌تواند بی‌اندازه گسترش یابد. نقشه شهرهایی مانند ورسای و کارلسروهه نمونه‌هایی از شهرهای آزادند که در عین حال بر درک فضایی باروک متمرکزند.
تصور فضایی جدید که در طول نیمه دوم قرن نوزدهم مورد توجه قرار گرفت، زمام تصورات گسترش و تحرک را نیز در دست گرفت، اما مرکز نمادین را از بین برد. در جهان مدرن درک انسان دیگر به وسیله چیزی که در رأس موضوع قدرت قرار دارد هدایت نمی‌شود، بلکه دست کم از بعد نظری، آزادی معینی وجود دارد و در دسترس هرکسی نیز قرار می‌گیرد. با این حال «نبود مرکز» درک ما از جهان را شدیداً دشوار می‌سازد. حال امکان تشخیص موقعیت و تعیین خویت انسان در جهان پویای ارتباط و دگرگونی چگونه خواهد بود؟ حل این مساله، وظیفه معماری مدرن است.
زمانی که پیشگامان معماری «فرم‌های گذشته» را رد کردند، قصدشان تنها نقوش خاص نبود، بلکه تصورات عادی فضایی مانند پرسپکتیو خطی رنسانس یا الگوهای یکه‌تاز باروک را نیز دربر می‌گرفت. اینان به ویژه با ترکیب‌های معماری رسمی آکادمیک قرن نوزدهم نیز که محورها و مراکز هدفمند شهرسازی باروک را به حدّ بازی اشکال صوری نزول داده بودند ، مخالفت می‌ورزیدند. ظاهراً چنین ترکیب‌های مصنوعی و ایستا نمی‌توانست با شکل زندگی جهان آزاد و پویا کنار بیاید. مهم‌تر این که، آنها سبک‌ها را به عنوان سیستم‌های انواع ساختمان و عناصر نمادین رد کردند. با سبک‌ها تصورات فضایی گذشته در کارها مشخص بودند. سبک‌ها به عنوان سیستم‌هایی منظم، اجزای به هم پیوسته‌ای را تشکیل می‌دادند که درک جهان را هم چون سلسله مراتبی بازتاب می‌داد و در آن میان هر جزء جایگاه و ارزش خاص خودش را داشت. در طول قرن نوزدهم، اجزاء خارج از بافت خود قرار داشتند، و تاریخ به «فروشگاه بزرگی» تقلیل داده شده بود، به طوری که فرم‌ها هر زمان که «نیاز بود» به عاریه گرفته شوند. گیدیون این التقاط گرایی را به عنوان «کاهش ارزش نمادها» توصیف می‌کند، و نشان می‌دهد که چگونه این التقاط گرایی برای به دست دادن «انسان خود ساخته جدید»، نوعی «بهانه انسان گرایانه» را به خدمت می‌گیرد. شارل بودلر در حدود سال ۱۸۵۰ چنین می‌نویسد: «مهم‌ نیست که او تا چه حد می‌تواند باهوش باشد، مهم این است که فردی التقاطی چیزی جز انسانی نالایق نیست؛ برای او انسان نه ستاره است و نه قطب نما. فرد التقاطی هم چون کشتی‌ای است که به یکباره در برابر هر باد، بادبان برمی‌افرازد. پس جای تعجب نیست که لوکوربوزیه به نقل از هانری وان دو ولد، سبک ها را «دروغ» می‌نامد.
رد کردن سبک‌ها به طور ضمنی دلالت بر آن داشت که زبان جدید فرم‌ها به منظور تثبیت تصور فضای جدید در کارها ضروری می‌نمود. «معماری معاصر باید راه دشواری را بپیماید. معماری نیز مانند نقاشی و مجسمه سازی باید از نو آغاز کند. معماری باید بر ابتدایی ترین چیزها از نو غلبه کند؛ انگار که چیزی پیش از این نبوده است. معماری نمی‌تواند به فضای یونان، روم، یا باروک برگردد و به تجربه آنها دل خوش کند. انسان باید در بحران‌های خاص در انزوا زندگی کند تا از احساسات و اندیشه‌های درونی‌اش آگاه شود. این بود وضعیت تمام هنرها در حدود سال ۱۹۱۰. با این حال، این می‌توانست در تعبیر نیاز به روش جدیدی برای بیان به مثابه مسئله‌ای صرفا« صورت‌ گرایانه»، نقشی سطحی داشته باشد. پیش از این تأکید شد که معماری جدید در نظر داشت کمک کند تا انسان پایگاه وجودی ‌اش را به دست آورد. کاهش ارزش نمادها در واقع بخشی از بیگانگی کلی انان بود که درطول قرن نوزدهم نمود یافته بود. انسان با محروم شدن از نمادهای معنادار، دیگر نمی‌توانست با محیط‌زیست خود احساس نزدیکی کند، و بدین ترتیب حس تعلق خود را از دست داد. تصور فضایی جدید نویدی را نشان می‌داد، اما به دلیل ذوق و سلیقه حاکم که در تحرک‌ها و انگیزه‌های احساساتی و خیال‌برانگیز پناه‌گرفته بود، شدیداً در حالت سرکوب به سر می‌برد برای غلبه به این حالت بیگانگی، به هنر جدیدی نیاز بود، که بتواند دستیابی انسان عاطفی را نسبت به «چیزی که پیش از این وجود نداشت» ممکن سازد، و او را آماده کند تا با آزاد بودن و تحرک احساس امنیت کند. معماری مدرن بخشی از این هنر است، و به طور کلی هماهنگ با تحول هنر مدرن، به ویژه همراه با نقاشی و مجسمه‌سازی مدرن، شکل گرفته است.

سوراخ سوزنی هنر مدرن

هنگامی که تجربه گرایی به عنوان شیوه راهنمای جهان جدید برگزیده شد، هر چند زمام اعتقاد به خرد را هنر مدرن به دست گرفته‌ بود، و در عین حال به بررسی «علمی» پدیده‌های هنری، به ویژه در باهاوس مبادرت ورزید، اما بیشتر پیشگامان پی برده بودند که انسان نمی‌تواند جای پای وجودی خود را تنها از طریق خرد به دست آورد. علوم طبیع، جهان را به انچه که «اندازه گیری شدنی» است – یا همانا کیفیت های انتزاعی- تقلیل می‌داد، در حالی که کیفیت کارهای بتنی که جهان هر روزه ما به وجود می آورد مدام به یأس مبدل می‌شود. احساسات انسان در جهان کمّی شده تغییر می‌کنند، و بین طغیان‌های ناگهانی و بی‌تفاوتی درون‌گرا نوسان می‌یابند. گیدیون می‌نویسد:«شکاف بین واقعیت اخیراً به وجود آمده و احساس عاطفی به وجود آمده با انقلاب صنعتی، به دلیل ماشین‌های مهار نشدنی است – حاصل این امر، احساس در‌به‌دری هم چون پایانی در خود است – و نتیجه آن نیز،گریز به رمانتیسیسم است. این دوگانگی، طلوع هنر رسمی قرن گذشته را که هنوز هم معیار ذوق و سلیقه عامه مردم است ، بیان می‌کند. هنر مناسب و مطلوب نمایشگاه‌ها، مراکز دانشگاهی و مطبوعات، یعنی هنری که قدرت واقعی داشت، با حاکم بودن بر جهان عاطفی عامه مردم عینیت می‌یافت و هنر صرفاُ به عنوان نوعی دارو و مواد مخدر تلقی می‌شد» «قرن نوزدهم بین جریان‌های گوناگون که کاملاً کورکورانه در تمام جهات به آن دست می‌یافت، دست وپا می‌زد. قرن نوزدهم رهایی‌ش را با فرار از گذشته جست و جو .می‌کرد…» بهبود بخشیدن به این «دوگانگی» در اندیشه واحساس، هدف اساسی جنبش مدرن هنر در معاری بود.
اانسان باید به شیوه‌های متفاو درک کند و جهان گذرای پدیده‌هایی را که نسبت به آنها احساس تعلق و وابستگی دارد «حفظ کند» . بدین لحاظ انسان تشابهات انتزاعی را طبقه‌بندی و به «قوانین طبیعی» وارد می‌کند. یا ابزار عملی می‌سازد تا بتواند موقعیت‌ها را بر طبق مقاصد خود طبقه‌بندی کند. اما این کارها کافی نیست. درک تا اندازه‌ای بیش از نظریه و عمل معنی می‌دهد. درک در عین حال به معنی حفظ دیدی این که اشیاء چگونه هستند و دید ماهیت واقعی آنها، که از روابط متقابل آنها ناشی می‌شود، نیز هست. یعنی این که ما باید این وضعیت را به عنوان کلیتی کمّی و به عنوان آن «زندگی – جهانی» پرمعنا که از علم و فن‌آوری می‌گریزد، درک کنیم. بدین ترتیب اثر هنری‌ ای خلق می‌کنیم که به عنان انگاره جهان را توصیف نمی‌کند، بلکه باعث می‌شود جهان به مثابه واقعیتی ملموس، بماند. هیدگر می‌گوید: «فقط انگاره‌ای که تجسم چیزی است دید را حفظ می‌کند، و با این حال انگاره تجسم شده به شعر تکیه دارد.» بنابراین اثر هنری و جهانی رویت پذیر را می‌سازد و آن را حفظ می‌کند. اثر هنری شیء را به معرض نمایش نمی‌گذارد. بلکه آن چه را که به عنوان شیء است نشان می‌دهد، و این یعنی «گرد آوردن» جهان. شیء هرگز تنها نیست بلکه به اشیاء دیگر مربوط می‌شود، و «شیء بودن» آن به همین روابط بستگی درد، یا به بیان هیدگر ، در جهان انباشته می‌شود. زمانی که هنرمند شیء را ارائه می‌دهد، این جهان را نشان می‌دهد و از این رهگذر شیئی می‌سازد که پرمعنا شود.
در طول نخستین دهه بیستم، «انقلاب بصری» ای در هنرهای تجسمی روی داد. که مبتنی بر عدول از نمایش واقع‌بینانه اشیاء زندگی روزمره که معیار نمایش اعصار گذشته به شمار می‌آمدند بود. در کوبیسم این شیوه از طریق استفاده از دیدگاههای متعدد هم زمان به دست آمد، و به موجب آن چند جنبه شیء به صورت یک انگاره در آمدند. در نتیجه «نقش» سنتی دور ریخته شد، و نوعی «فرم آزاد» جدید به صورت موجود شکل گرفت. این انقلاب حدود همان زمانی که برخ از معماران سبک‌های تاریخ را کنار گذاشته و پیشگامان موسیقی مدرن نیز از تونالیته دست برداشته بودند، اتفاق افتاد. تمام این تجربه‌ها را می‌توان به مثابه تلاش‌های موازی یکدیگر در توسعه هنر «مدرن» که می‌توانست جهان جدید آزادی را متجلی سازد، درک کرد. پل کله می‌گوید: «هنر آنچه را که رؤیت پذیر است بازگو نمی‌کند، بلکه رؤیت پذیر می‌سازد»، و در آثار خود این اصول را که باعث می‌شود ما به کیفیت ذاتی پدیده‌ها پی ببریم به اثبات می‌رساند. طرح «باران» او، قطره‌های جاری رگبار، شدت و غلظت متفاوت آن ، و سرچشمه‌اش را با «گنبد مینا»یی در دوردست ارائه می‌دهد. بنابراین، هنر مدرن می‌خواهد که از طریق انتزاع کیفیت‌های اشیاء به ماهیت واقعی آنها نفوذ کند. گاه فرم‌های ساده این ماهیت را نشان می‌دهد. با این شیوه هنر مدرن در برابر «کاهش ارزش نمادها» می‌جنگد، اما باید «راه دشواری را پیشبگیرد و به ابتدایی ترین چیزها انگار که پیش از این هرگز وجود نداشت دوباره دست یابد».

بررسی زیبایی شناسی معماری مدرن

ازتحلیل این آثار معماری می‌توان چنین نتیجه‌گیری کرد که اصول زیباشناسی معماری مدرن(بر طبق نظریه گشتالت)، اصولی ثابت و نامتغیر نیستند، بلکه این اصول برای هر منطقه،هر فرهنگ و سنت، هر معمار، و هر بنایی متفاوت است.

از تحلیل این آثار معماری می‌توان چنیننتیجه‌گیری کرد که اصول زیباشناسی معماری مدرن (بر طبق نظریه گشتالت)، اصولی ثابت ونامتغیر نیستند، بلکه این اصول برای هر منطقه، هر فرهنگ و سنت، هر معمار، و هر بناییمتفاوت است.

با نگاهی به نتایج تحلیل آثار منتخب معماریمدرن، بر اساس اصول نظریه گشتالت، می‌توان کثرت افکار و تنوع در ایده‌ها را مشاهدهنمود. علی‌رغم این که این آثار همگی از یک سبک معماری، یعنی معماری مدرن، هستند و آثارمعماران هم‌دوره و حتی یک معمار واحد می‌باشند، باز شاهد تفاوتهای اساسی و ساختاریدر اصول طراحی آنها، چه از نظر ظاهری (ترکیب حجمی) و چه از نظر معنایی (طرحواره‌ها)هستیم. تفاوتهای موجود، بیشتر معنایی هستند و از گشتالت بیان ناشی می‌شوند.

چه چیزی باعث شده است که این آثار، تا اینحد باهم تفاوت و حتی اختلاف داشته باشند؟ برداشتهای حاصل از مقایسه انجام گرفته نشانمی‌دهد که این فرهنگ یا سنت و یا هر دو اینها هستند که باعث اختلاف اصولی در این بناهاشده‌اند: لوکوربوزیه ایده‌های معماری رنسانس، سنت و فرهنگ مدیترانه‌ای، و فرهنگ نوناشی از صنعت را باهم تلفیق کرده و در بناهایش بکار می‌برد؛ میس‌ون‌در‌رو اعتقادی بهفرهنگ محلی و منطقه‌ای ندارد و در بنای خود نشانی از هیچ نوع سنت و یا نماد فرهنگیرا به جای نمی‌گذارد، زیرا وی اعتقاد به فرهنگ جهانی دارد، فرهنگی که اصل عمده آن«آزادی انسان متفکر» است؛ فرانک لوید ‌رایت معماری خود را از تلفیق عناصر فضایی خانه‌هایسنتی آمریکا، فرهنگ ژاپنی (که بیشتر در تزئینات بنا دیده می‌شود)، اصول معماری مدرن،و اصول طبیعت می‌آفریند؛ و تادائو آندو معماری خود را به صورت آمیزه فرهنگ ژاپنی واصول معماری مدرن، در بستر طبیعت می‌گستراند.

از تحلیل این آثار معماری می‌توان چنیننتیجه‌گیری کرد که اصول زیباشناسی معماری مدرن (بر طبق نظریه گشتالت)، اصولی ثابت ونامتغیر نیستند، بلکه این اصول برای هر منطقه، هر فرهنگ و سنت، هر معمار، و هر بناییمتفاوت است. این تفاوت در اصول تأثیری بر هویت معماری مدرن ندارد، زیرا هویت یک معماریرا چیزی غیر از اصول آن می‌سازد: روح فرهنگی که معماری از آن برخاسته است. معماری مدرنفرزند فرهنگ نو اروپای غرب، که تشکیل آن از دوران رنسانس شروع شد و در دوران انقلابصنعتی به ظهور رسید، می‌‌باشد. این فرهنگ نو، سنت و فرهنگ کهن (و نه سنت و فرهنگ بهمعنای عام) را قبول نداشت. دلیل این امر نیز به نوع نگرش این فرهنگ و سنت، نسبت بهانسان بر می‌گردد، فرهنگ و سنت کهن اروپای غرب انسان را اسیر تقدیر، دیانت و مذهب می‌دانست؛حال آن که رنسانس و انقلاب صنعتی باعث تغییر افکار اجتماعی گشت. فرهنگ نو، فرهنگی برای«انسان آزاد متفکر» است و فرهنگ و سنت برای اوست، نه او برای آنها.

معماری مدرن از بطن چنین جامعه‌ و فرهنگیمتولد شد. این معماری ناشی از صنعت و تحولات آن، و فرهنگ نوخواه و کهنه‌زدای جدید اروپایغرب بود و برای برطرف ساختن نیازهای چنین اجتماعی به وجود آمد.

ساخت و سازها، در اروپای غرب به یکبارهافزایش یافت. هجوم روستائیان به شهرها، ایجاد کارخانه‌های جدید، شهرک‌سازی و ایجادفضاهایی که استانداردهای جدید لزوم وجود آنها را آشکار ساخته بود چون مراکز درمانی،فضاهای آموزشی، محلات مسکونی متناسب با نیازهای انسانی و بسیاری دیگر، رشد چشمگیریدر فضاسازی را به وجود آورد. واضح است که با روشهای قدیمی و سنتی ساخت و سازها جوابگویی به چنین نیاز گسترده‌ای ممکن نبوده است؛ از ویژگیهای معماری جدید، این بود کهقادر باشد سریع و در مقیاس کمی بالا بسازد و ایجاد کند؛ و نیز با توجه به شرایط سیاسیآن زمان، یعنی حاکمیت حزب کارگری و شعارهایی چون برابری و مساوات، یکسان بسازد و تفاوتبین دارا و ندار نگذارد.

اصول معماری مدرن اولیه، بر پایه چنین نیازهاو تفکراتی شکل گرفت. تولید انبوه، شیوه‌های نوین ساخت و پیش‌ساختگی ، برای پاسخگوییبه نیازها، از بطن صنعت ایجاد شدند؛ مصالح نو و امکان تولید آنها به میزان زیاد، معماریرا دگرگون کرد؛ و علوم جدید همچون فلسفه، به معماری راه یافتند.

از سوی دیگر، مشاغل به سوی صنعتی شدن پیشرفتند. در معماری، دیگر مانند گذشته، از طراحی تا اجرای بنا بر عهده یک شخص واحد نبودو گروهها و افراد متفاوت و ناآشنا با یکدیگر طرح را به اجرا در می‌آوردند. این مسألهبر نحوه طراحی تأثیر گذاشت و باعث ساده شدن و استاندارد سدن طرحهای معماری گردید. درگذشته، چون یک نفر هم طراحی و هم اجرا را بر عهده داشت لذا مشکلی از لحاظ فهم طرح وجزئیات آن ایجاد نمی‌شد و طراح نیازی برای ارائه طراحی های مدون و استاندارد حس نمی‌کرد.حال آن که در معماری جدید، امکان بروز چنین مشکلاتی، باعث استفاده از سیستم‌های مدولارو محدودیت در طراحی و ارائه ایده‌های طراحان شد.

بدین‌سوی، فرهنگ نو، شرایط نو، و مصالحنو، سبب شکل‌گیری خواسته‌های نو از معماری گشت و معماری مدرن بنا به شرایط زمانه تنبه این خواسته‌ها و نیازها داد. معماری آن چه است که مردم دوست دارند و در آن دوران،مسائلی چون «نو» بودن و «صنعتی» بودن مطلوب اجتماع بود.

اگر معماری مدرن تزئینات را از معماری خودحذف نمود، بدین دلیل بود که فرهنگ جدید اروپای غرب در آن زمانه چنین چیزی را طلب می‌کرد.صنعت و ماشین، اصول زیبایی‌شناسی را متحول کرده بود و نحوه تفکر نوین اجتماعی، ماشینیشدن طرحهای معماری را خواستار بود. این‌گونه بود که طرحهای معماری مدرن، ظاهری ماشینیرا ارائه می‌نمود؛ ظاهری بدون تزئینات.
این مسأله به فرهنگ آن دوره اروپای غرببر می‌گردد و نه به اصول معماری مدرن؛ زیرا در شرایط زمانی مشابه، در آمریکا که آننیز تحت تأثیر صنعت قرار گرفته بود، معماری مدرن با پیروی از معماری سنتی این کشوراز تزئینات استفاده می‌نمود. آثار لویی سالیوان و فرانک‌ لوید رایت را بطور نمونه می‌توانمثال زد. حتی در اروپای غرب نیز و در یکی از خاستگاههای معماری مدرن، یعنی بلژیک، مکتب«آرت نوو»، معماری مدرن را با تلفیق طرحواره‌ها و تزئینات اقتباس شده از طبیعت بکارمی‌برد.

در ژاپن نیز، با توجه به فرهنگ طبیعت‌گرایاین کشور و معماری خلاصه‌گوی آن، معماری مدرن اروپای غرب مورد توجه قرار گرفت و باتوجه به هم سویی اصول معماری مدرن و تفکر ژاپنی، تلفیق این دو معماری موفقی را به وجودآورد. در ژاپن معماری همواره برای احترام به طبیعت، در تضاد با آن ساخته می‌شود؛ یعنیاز فرمهایی استفاده می‌شود که در تضاد با طبیعت باشند و با آن یکی نشوند. مصالح مدرننیز به تقویت چنین ایده کمک می‌کرد و این‌گونه معماری مدرن در ژاپن رواج یافت.

معماری مدرن در ممالک بسیاری استفاده شدهاست و هرگاه که در هر اجتماعی با فرهنگ و سنت آن اجتماع همگام شده، موفق بوده است.معماری مدرن از فرهنگ و سنت تأثیرپذیر بوده است.

تفاوتهای معماری مدرن در فرهنگ‌های مختلف،این مسأله را تأئید می‌کند. اصول و معیارهای معماری مدرن ثابت نیستند و بر اساس شرایطزمانی و مکانی مورد استفاده تغییر می‌یابند و تصحیح می‌شوند.

در ایران، معماری مدرن، تنها به صورت ظاهریبکار گرفته شده و به مبانی نظری آن توجهی نگردید. لذا تفاوتهای موجود بین فرهنگ و سنتایرانی با فرهنگ و سنت اروپای غرب مدرن باعث شد تا معماری مدرن در ایران به موفقیتنرسد. حال آن که اگر در این مورد، از تجارب کشورهایی چون ژاپن و نحوه نگرش آنها بهمعماری مدرن، استفاده می‌شد، چنین مسأله‌ای رخ نمی‌داد.

بحران های معماری مدرن و مشکلات آن، بهدلیل عدم هم سویی آن با فرهنگها شکل گرفت؛ هنگامی که تب و تاب عصر صنعت فروکش کرد،انسان متفکر آزادی که مبنای پیدایش معماری مدرن بود، خواستار نیازهای جدید و دیگریشد. نیازهایی که معماری مدرن آن را برطرف نمی‌کردند. توجه به مسائل روان شناختی فضا،توجه به مسائل زیست‌محیطی، تنوع در طراحی‌ها، استفاده از علوم جدید (جدیدتر) در معماریو بسیاری موارد دیگر، سبب شد که معماری مدرن به بحران کشیده شده و سرانجام منسوخ شود.

مشکل معماری مدرن، عدم توجه به فرهنگ وسنت نبود؛ بلکه تغییر و تحولات سریع فرهنگها، باورها، مدها و سلیقه‌ها در عصر امروزین،که نتیجه پیشرفت سریع تکنولوژی و علوم، و نیز آزادی افکار انسان است باعث برچیده شدنمعماری مدرن گردید.

این تغییر و تحولات سریع، نه‌تنها مشکلمعماری مدرن، بلکه بطور کلی مشکل معماری امروز است. امروزه ما شاهد آنیم که سبک هایمعماری بسیاری، با ایده‌های متنوع به وجود می‌آیند و هیچ یک فراگیری عام پیدا نمی‌کنند.این مسأله ناشی از نحوه تفکر امروزه است؛ تفکر آزاد و این شعار که «به تعداد افرادروی زمین، نحوه تفکر و سلیقه متفاوت وجود دارد». در دوران قبل از مدرن به دلیل محدودیتدر ابراز عقاید، تنوعی در سبکهای معماری وجود نداشت و اصولاً نیازی به این تنوع نبود،حال آن که امروزه، هر سبک معماری دارای حامیان و منتقدانی، چه بین صاحب نظران و منتقدانو چه بین عموم مردم، می‌باشد.

عصر حاضر مانند دوران گذشته نیست که یکسبک خاص معماری بتواند جوابگوی نیازهای عموم باشد. عصر معاصر، دوره چیرگی «تفکر کثرت‌طلب»است و این مسأله در مورد معماری نیز صادق می‌باشد.

سبک های موفق معماری در عصر حاضر، آنهاییهستند که مطابق با پیشرفت های تکنولوژی، علوم و فلسفه، خود را به روز می‌کند. بطورکلی معماری‌ای در عصر حاضر موفق است که مطابق مد و سلیقه روز باشد؛ مسأله‌ای که معماریمدرن از آن غافل شد و در نتیجه با شکست مواجه گردید.

مدولار ، ابزاری مهم در معماری مدرن

مقدمه : بطور کل هر طرحی براساس نظامی از اندازه ها و اندازه گذاری ارائه میگردد . در این رابطه هماهنگی و همخوانی اندازه ها در طراحی و تولید و در پیوندهای اجزا دارای اهمیت بسیار می باشد .

اندازه های هماهنگ ساز که عبارتند از مقدار فضایی که توسط یک جزء ساختمانی یا قسمتی از آن به هنگام اتصال با دیگر اجزاء و قطعات اشغال میگردد و شامل رواداریهای مربطوه نیز می باشد ، در تولید به روشهای صنعتی نقشی تعیین کننده دارد. بیشترین کاربرد سیستم های تولید ساختمان که براساس اصول هماهنگی مدولار عمل می کنند، در انبوه سازی هاست . انبوه سازی ممکن است با استفاده از روشهای متداول، صنعتی، نیمه صنعتی ، پیش ساخته و یا ترکیبی از آنها باشد . در سیستم مدولار، تنوعی از اندازه ها از ترکیب تعداد محدودی اندازه پایهبه دست می آیند . این اندازه ها را می توان در طراحی و تولید ساختمان واجزای آن یا در طراحی فضاهای ساختمان ، لوازم و بسیاری موارد دیگر بکار برد. در این بحث ، موضوع انتخاب اندازه و اندازه گذاری فضاها و لوازم در واحدهای مسکونی متعارف شهری با استفاده از اصل انطباق شبکه های مدولار و با توجه به استانداردها و ضوابط ابعادی مدولار مد نظر است.

با توجه به اهمیتی که سیستم های هماهنگ کننده ابعادی در طراحی ، تولید ، نصب و اجرای ساختمان و اجزای آن بویژه ، در تولید به روشهای صنعتی و در انبوه سازی ها دارند ، تحقیقات درباره سیستم های هماهنگ کننده ابعادی می بایست با توجه به وضعیت موجود و علوم و فنون جدید به گونه ای پایدار ادامه یافته و در بازنگریهای اطلاعات آن به روز نگهداشته شود . به طوری که کارایی سیستم روندی صعودی را حفظ نماید . پژوهشها نشان می دهند که سیستم اندازه های مدولار و مجموعه موضوعات وابسته به آن ، همچین عوامل متعارف تاثیر گذار روی انتخاب اندازه و اندازه گذاری ها ، از جنبه های گونان مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته اند . مباحثی مانند :

۱.       ویژگیهای اعداد و ارقام

۲.       اندازه های بدن انسان و دانش مهندسی انشان و حرکت

۳.       اندازه های لوازم زندگی

۴.       استفاده عملی از سیستم ، اندازه های هماهنگ ساز

در شکل گیری سیستم اندازه ها و اصول و مبانی کار نقش مهمی دارند.

مجموعه این عوامل با هدف تامین هر چه بیشتر شرایط مناسب برای آسایش انسان به خصوص در طراحی معماری است. از این رو درسیتم اندازه های مدولار پیشنهادی برای طراحی فضاهای مسکونی متعارف برای ایران، استفاده از اندازه های بدن انسان به عنوان عاملی تعیین کننده همراه با مطالعات ریاضی اعداد برای انتخاب اندازه و ارائه تنوعی از اندازه ها ، جهت برقراری اولین شرایط آسایش از نظر جسمی – ابعادی برای استفاده کنندگان مطرح می باشد و از سوی دیگر موجب افزایش دقت ، سرعت ، سهولت در اجرا و استفاده بهینه از سرمایه می گردد.

سیستم های هماهنگ کننده ابعادی با استفاده از اصولی مشخص، موجب برقراری نوعی هماهنگی و همخوانی بین اندازه ها در طراحی می گردند. این امر در تولید و پیوند بین اجزای یک مجموعه بازتابی گسترده دارد . برخورداری و به کارگیری اندازه های هماهنگ ساز و مدولار که مقدار فضای لازم برای یک جزء و اتصالات را مشخص می سازد ، برای طراح و تولید کننده این اطمینان را فراهم می سازد که اجزای به کار رفته در طرح ، هنگام نصب و اجزا بیشترین همخوانی را یکدیگر داشته و نیاز به اصلاح اندازه های آنها در ترکیب و پیوند با یکدیگر به حداقل میزان کاهش می یابد . هماهنگی اندازه ها ، طراحی واحدهای مسکونی و فضاهای آن و طراحی لوازم زندگی و چیدمان آنها نیز کاربرد بسیار دارد .

اولین شرایط آسایش انسان از نظر جسمی در سیستم مدولار پیشنهادی برای طراحی معماری فضاهای مسکونی و لوازم و تجهیزات ، با اندازه های بدن انسان ایرانی بویژه سه اندازه قد، پهنا و ضخامت است. بنابراین سایر اندازه های مدولار که برای تهیه نقشه به کار می روند و مضارب یا کسرهایی از این مدول طراحی معماری می باشند نیز با این اندازه های آنتروپومتریک و آرگونومیک هماهنگی خواهند داشت .

با در نظر گرفتن نوع فعالیت و اضافه نمودن فاصله های دسترس و حریم ها که هر کدام به نوبه خود از اندازه های بدن انسان (درحالت حرکت و سکون ) بدست می آیند ، اندازه های مدولار پیشنهادی برای طراحی معماری فضاها و لوازم در واحدهای مسکونی به دست می آید . در سیستم مدولار برای راحتی و سهولت استفاده از ارقام و اعداد، سعی شده تا جایی که ممکن است این اعداد را متناسب با رشته های عددی منتخب در این سیستم ، گرد کرده و رقمهای اعشاری نیز با کسرهای مدول پایه هماهنگ گردند.

استفاده از این مجموعه اطلاعات ، بخصوص در طراحی برای شرایط خاص و براساس حداقل ها ، بسیار حائز اهمیت بوده ورسیدن به هدف اصلی معماری، یعنی طراحی ساختمان برای تامین آسایش انسان را سهل تر می نماید.

بازتاب ملزومات و مجموعه عوامل موثر بر شکل گیری فضاها

برای طراحی فضاها ، مراحل گوناگونی وجود دارند که یکی به دنبال دیگری و در جهت تکمیل یکدیگر و رسیدن به شرایط مناسب برای طرح ، اجرای می گردند . در طراحی فضاها و برای انتخاب اندازه ها، در نظر گرفتن ارتباط موضوع با نیازهای ابعادی فیزیکی ، جسمی ، روحی ، و فیزیولوژیکی افراد استفاده کننده ، نوع فعالیت ، فاصله های دسترسی و اطمینان و افزودن حریم ها به آنها برای ایجاد شرایطی که در آن ایمنی جسمی بیشتری برای افراد وجود داشته باشد، ضروری است. در این راه ، مطالعه شکل و اندازه، موقعیت و عملکرد ، با ویژگیهای کمی و کیفی فضاها می بایست در کنار یکدیگر مورد بررسی قرار بگیرند. همچنین مطالعه پیشینه طراحی و معماری با هدف تامین آسایش برای انسان ، شناخت تعاریف و عملکردها (برای فضاها و اتاقها) و ارتباط بین انسان و تجهیزات زندگیش ، دستیابی به نتایج دلخواه را سهل تر می نماید . اگر از بین انواع ساختمان ، مورد ساختمان های مسکونی را در نظر بگیریم . با توجه به نوع مسکن می توان مطالعاتی را جهت مرتفع نمودن پیچیدگی های طراحی و به منظور مشخص نمودن هویت فضاها ، فعالیتها و نیازها ، لوازم و اثاث، همچنین فواصل لازم ، انجام داد .

اکنون با توجه به اینکه بخشی از عوامل موثر در طراحی مسکن بیان شده اند لذا، پس از مشخص نمودن محیط مورد نظر و تعیین نوع مسکونی بودن آن (خانه های مجزا، آپارتمانها ، مجتمع های مسکونی، خوابگاهها، خانه های متحرک، خانه های ویژه و غیره) می بایست تعیین نوع فضاهای آن ، تعداد و وسعت هر یک در ناحیه ها و موقعیت قرارگیری آنها نسبت به یکدیگر در پیوندها و اتصالها بررسی شود . در این مرحله می توان موضوعات مطرح را با جزئیات بیشتر بیان کرد. دسته بندی فضاها و اتاقها بسته به نوع آنها دارد. به این ترتیب که فضای مورد نظر، جزو فضاهای جمعی ، خدماتی یا اختصاصی است و یا به فعالیتهای ویژه اختصاص دارد. همچنین چه نوع تجهیزاتی در آن وجود خواهند داشت . در مورد فضاهای مسکونی ، شناخت این امر که ا تاق یا فضای مورد نظر به چه نوع فعالیتی اختصاص دارد بسیار مهم است . علاوه برا مکان تعیین حداقل اثاثیه ثابت و متحرک می توان با بررسی فعالیتهایی که امکان امجام دادن آنها در یک فضا، به طور موازی و یا به شکل هم ز مان وجود دارد ، نسبت به ادغام ، مناسب سازی و برقراری تناسبهای جدید و هماهنگ کردن تمامی یا قسمتی از عملکرد آنها با یکدیگر اقدام نمود . به این ترتیب ، اتاقها و فضاهای چند منظوره برای امکان ادامه زندگی و فعالیتها در کنار هم طراحی می شوند .

تاثیر نوع استفاده از فضا و اثاث در طراحی

تغییر نوع استفاده از فضا(تغییرکاربری آن) موجب عوض شدن دسته بندی که در آن قرار دارند ، میگردد. در سیستم اندازه های هماهنگ ساز، این امر بسیار حائز اهمیت است. زیرا در صورت استفاده از از اثاث و تجهیزات که شبکه طراحی آنها ، حداقل در یک از سطوح شبکه طراحی فضای مورد نظر منطبق باشد. این تجهیزات می بایست برای عملکرد و انجام فعالیت پیش بینی شده برای آن فضا تعریف و طراحی شده باشند. هنگام انتقال این تجهیزات و اثاث به قسمتی دیگر از واحد مسکونی در حقیقت عملکرد آن فضا یا تعریف آن فضا به فضای دیگر منتقل می گردد. بنابراین اثاثیه و تجهیزات نیز، نوع فضا را مشخص می کنند. این امر، مسئولیت معمار و طراحی در قبال طرحی که ارائه می دهند (بویژه در طراحی مدولار) بیشتر می سازد. در یک سیستم مدولار بهتر است، علاوه بر مشخص کردن اثاثیه، اندازه های آنها نیز تعیین گردند. در هر مرحله، اگر نیاز به قواین اصلاحی نسبت به ضوابط ابعادی پایه پیشنهاد شده باشد ، این امر بایستی توسط پژوهش های مضاعف که شرایط ویژه را برای بعضی وضعیت ها یا نگرشهای دیگر در جهت تامین نیازها و شرایط متفاوت آسایش انسان روشن می سازد ، انجام گردد.

با توجه به سرعت بالای ساخت و ساز در روش صنعتی سازی ساختمان ها و نیاز فعلی کشورمان به ساخت بیش از ۵/۱ میلیون واحد مسکونی ، بهره مندی از این روش یک ضرورت است .

شهاب الدین شهابی با اشاره به اینکه هم اکنون فقط ۲ درصد ساختمان ها به روش صنعتی ساخته
می شوند افزود : ارائه واحدهای بانکی و تضمین بازار فروش واحدهای ساختمان های ساخته شده به روش صنعتی علاوه بر فرهنگ سازی در این زمینه از راهکارهای توسعه صنعتی سازی در کشور است .

وی کیفیت پایین ساختمان های ساخته شده به روش سنتی، زمان بر بودن ساخت و ساز ها و هدر رفت بالای انرژی و مصالح در این روش را از معایب ساخت و ساز سنتی دانست و تصریح کرد : تولید قطعات ساختمان در کارخانه ها با رعایت استانداردهای روز دنیا و حضور متخصصان در اجرای و ساخت ساختمان به روش صنعتی از عواملی است که سبب مصرف بهینه انرژی و کاهش ۲۰ درصدی هدر رفت مصالح ساختمانی می شود .

شهابی توسعه انبوه سازی در ایران را یکی از راهکارهای گسترش صنعتی سازی ساختمان ها اعلام کرد و گفت : با توجه به تمایل انبوه سازان به استفاده از روش صنعتی سازی ، توسعه انبوه سازی و ساخت و ساز به صورت انبوه ، سبب افزایش کیفیت اجرا و نظارت بهتر وزات مسکن و شهرسازی در این بخش ها و رعایت هر چه بیشتر سیاست های کلی نظام در ارتباط با ساخت و ساز می شود.

برچسب ها
نمایش بیشتر

محمد مهدی دولت آبادی

سزار پلی (Cesar Pelli): "من ساختمان های خود را شبیه به تکه هایی از شهر می بینم، و در طرح های خود آن ها را به شکلی خاص برای شهروندان توضیح می دهم." محمد مهدی دولت آبادی،بنیانگذار و مدیر بازاریابی بنیاد ویکی سازه هستم.مهندس نرم افزار، علاقه مند به حوزه معماری و صنعت ساختمان. هدف از راه اندازی ویکی سازه، ایجاد یک مرجع جامع و کامل به عنوان دایرة المعارف معماران کشورمان بوده است. سایت ویکی سازه را در سال 1395 راه اندازی نمودم، تا قطعه کوچکی از پازل صنعت معماری و ساختمان ایران باشم.

دیدگاهتان را بنویسید

بستن